============================================================
92 كتاب الصيدنة فى الطب فى النفع من الحمى العتيقة(4).
1. در اصل پس از «على» در روى سطر كلمه «ذلك، افزوده شده است و اگر درست باشد بايد خواند: «يدل على ذلكه ولى درست تتواند بود. زيرا سبكى وزن نمى تواند دلالت بر فارسى بودن ر اسم داشته باشد بلكه كلمه ”باذآورد، دليل بر سبگى وزن گياه ميتواند باشد در ترجمةآ قارسى: ”و اين تام دليل كند برانك اين دارو بوزن سيك بوده. 2. در اصل چنان است كه منتوان «قر» نيز خواند ولى درست نيست: كسانى از كلمه ترنجبين چتين استنباط كزده اند كه اين كلمه كه مركب است از «قرهوانگيين به معتى اتگبين تر است و تر نام آن گياهى است كه ترانگبين از آن يه دست مى آيد و آن را باذآورد پتداشتهاند و گقتهاند كه شكاعى همان خاريست و كه به فارسى تر خوانده ميشود. ماكس مايرهوف در شرح بر تافقى ذيل باداورد (شماره 143) كلمه «وهى» را در عبارت ابوريحان يه «تر» چسباتده و آن را تروهى خوانده است؛ كريموفه (21) آن را قروهى خوانده است. مترجم فارسى صيدنه نيز اين اشتباه را كرده و گقته است: و شكاع ان خاريست كه به لغت پارسى او را كروهى گويند!3. در اينجا نيز نظير اشتباه فوق بهمايرهوف و كريموف (موضع مذكور) دست داده است و ”اولى» را با زاز تركيب كرده و از آن ى 0 زازاونى و زازاولى ساختهاتدا4. در نسخه اصل در حاشيه سطرى كه در آن نام سرياتى اين دارو و را دارد نوشته است: «كبوخورو اى الشوكة الييضاء».
124. باذروچ للاا لد. با الملااانل(ا الملاالاف( بالرومية اوقيمون و بالسريانية حوكا و ايضا اوكا(1) و بالعر بية الحوك و هومن المفرحات و اقام بولس السيسنبر بدله و ذكر شيئا سماه فيمونوادس(2) و ترجم بالشبيه بالباذروج فى المنظر ويسميه بعض الناس فيلاطاريون ومعناهه وال محت الصاحب. قيل الضومر هو الباذروج. و قال ابوحنيفة الضومران هوالحوك.
1. نر اصل «لو كاه رجوحع شود به لو و ص43 و كرتيوف (253). 2. درست «اقيموابدس) شلناهن اكرتيوف 353).
125. باذرنجبويه 4100 5ككب8علا= .ا 1112) ن1 و و11) يقال باذرنبويه، هى بقلة متشعبة الاوراق شعبها ذات قضبان حر تفوح منها اه ى رائحة الباذرنج وهو الاترج و يسميه بعض الناس شاه تره تعظيما لها لاانها الشاهترج الدوائى. و يعرفه بعضهم بمفرح القلب و عند بعضهم باذرواكوهى.
Page 152