441

============================================================

بد وشت لت ن زمغهنه ففهن نسيه مهص جختةلشقن بسش رف الشين 381 اين بيت را جوهرى به ابوقيس بن الاسلت الانصارى نسبت داده است و مى گويد بروايتنا مغضف بالضادالمعجمة». در مادآه جمد گيويدة «قال بعض الانصار اذاجمادى منعت قطرهاء زان جنانى عطن مقضف، يعتى نخلا. يقول اذالم يكن المطرالذى به العشب يزين مواضع الناس فجنانى وجه تزين بالنخل». معنى دقيق اين دو بيت جاهلى بر يزرگان لغت عرب نيز روشن نبوده است!

624. شهد(2) ابوالليث گويد عرب عسل را تا مادام كه موم ازو بيرون نكرده باشد شهد جه گويد. و محمدبن سلام گويد اهل عاليه(2) از بلاد شام زهر را شم يضم سين و ه همچنين شهد را بضم شين گويند و پنى تميم يفتح سين و شين گويند درين هر دو و لغت 1 . از نسبخ خطى ترجمه قارسى. 2 . «قال يونس اهل العالية يقولون الشم والشهد يرفعون وتميم تفتح السم والشهد...» لسان العرب ذيل سم .

625. شيطرج (1)7عة1 ن601ايا 11101680 با للةالاع شيطرج را بلغت هندى چتره(2) گويند و بسريانى جطرغ(3) گويند و بلغت ر رومى لوبادون(14 و ليپيديون(5) نيز گويند. و ديسقوريدس او را شاطرج گفته است. در كتاب حشايش گويد نبات شاطرج در زمين شام به قاليقيا(3) پيشتر و باشد حتو. او بگزردشتى مشابهت دارد جز آنكه اندكى از جزر دشتى خردتر باشد و طعم او تلخ تر باشد و سپيدى در لون بيخ او زيادت باشد از سپيدى ن لون گزردشتى. و او را در تابستانها زراعت كنند چنانكه انواع ترهها را و اورا حه هد خام و پخته بخورند. وماسرجويد گويد او در يوى ومزه و قوت و خاصيت يهه قردمانا مشابهت دارد. محمدزكريا گويد منبت او بيشتر در گورستانها وور عمارتهاى خراب و كهنه باشد و ارجانى گويد منبت او در زمينى باشد كه برف نيايد درو(7). ارجانى گويد برگ او به برگ سپندان مشابهت دارد و درازى ر

Page 441