Al-ṣaydana
الصيدنة
============================================================
و 346 كتاب الصيدنة في الطب «سلاجيت يه قتح سين لغت هندى است. ماهيت آن نوع موميائى است كه در بعضى جبال هند جه و دكهن و صوبهه بهار و غيرها از شكافهاى كوه مانند موميائى تراوش كرده بر مى ايد و منجمد مى گردد....» و در ذيل سلاحه (ص 510) گويد: «به ضم سين و به فتح سين نيز گفتهاند يول بز ر نر كوهى است كه در كوه مسمى يه سلاحه در هنگام هيجان نستى بر روى سنگها مى كند و منجمد مى گردده تذكره داود انطاكى (ج 1 ص 160) سلاخه با خاء آورده است. بيرونى خود در الجماهر (ص204) شلاجة و شلاچمة يه قولى گفته است. آ. در كتاب الجماهر بيرونى اين مطلب را چنين بيان كرده است: «و كان نهض ابونصر الى ييرو الى نهايته فى شغل فكلفه البحت وال عن هذا الدواء و وردكتابه انى كنت فى قرية من جنوبيات السند فاتاهم قوم يحملون شلاجة ه فى جرب وتهافت الناس على ابتياعه منهم وسآلتهم عنه فاشاروا الى جبل على يغرب تلك القرية وانهم يقصدون منه مواضع تعتنر على الانسان رقيها ويطلبونه فيجدونه ملتصقا بالحجر كالصمغه على الشجر». اشكال سر «ييرو الى نهايته» است. پيرو يا «نيتروه كه در متن فارسى آمده است ه اسم شخص است و شايد پيرو يا بيرى باشد (اگر نام ايرانى باشد). «نهايته) بايد اسم محل باشد و من آن را بهاتيه مى خوانم كه شكل ديگرى از بهاطيه است (چچ نامه ص گ5 در حاشيه) و آن از شهرهاى ييند يوده است و سلطان محمود آن را فتح كرده است. پس معنى جمله المجماهره چنين ميشود: «ابونصر پيرو (يا نيترو) را به كارى به بهاتيه فرستاد و او را مامور كرد كه از ه اين دوا خبرى به دست آورده. 3. در اصل مب ”الهازم و آن درست نيست. در مج «نهازه و انوه درست است به معنى بزنر كوهى.ا. در مب: «كشتى» و در مج «كستى» و هيچ كدام درست نيست.
درست گشنى است يعنى هنگام فحلى و هيجان او 215. شمع (1) 2ن0ع يا 2ن200ببا فلا1516ل81 شمع را بلغت رومى قاروس گويند و قيرس نيز گويند و قيرونا(2) هم گويند.
و و بلغت فارسى موم گويند و بلغت هندى مين گويند و ابن السكيت(3) گويد موم لغت عربى است و گويد شمع بحركت ميم بفتحه گويند و بسكون ميم و.روا نداشتهاند. و ديسقوريدس گويد از انواع موم نيكوتر انست كه لون او هر بسرخى مايل باشد و نيك چرب باشد و بمشام ازو بوى عسل برسد و پاكيزه باشد و در زمين بنطس(4) و اقريطى بيشتر باين صفت باشد و از پس اين نوع هرچ سپيد باشد بلون به باشد از ساير انواع او. و طريق صاف كردن ا و هر پ ست آنست كه او را بنمك آب يا به آب دريا بارها بشويند .
1. نقل از نسخ خطى سهگانهآ ترجمه فارسى آ. در مب «قيروتام و در مغ «قيرين». 3. «قال
Page 436