433

============================================================

م اى ن دا ارى وى دزسبب د رف الشين 373 611. شكاعى(1) 67-1009 .الل6 11000201 يا لاة2ة ل011ل1001 ابوزيد گويد شكاعى نوعى است از انواع درختخار(2) وراء عض و عضاة.

ازهرى گويد نبات شكاعى را در باديه ديدم و او از جمله احرار(3) نباتها است ر يعنى از انواع نباتى است كه در فصل تابستان بيخ او خشك نشود و نبات او وهر تازه باشد. ابوحنيفه(4) گويد شكاعى نباتى است باريك و ضعيف و شاخهاى ور او باريك باشد و برگ او ضعيف بود و بلون سبز بود. و بايتمعنى آدمى كه قالب او ضعيف باشد عرب او را بچوب شكاعى تشبيه كند چنانكه گويتد كانه عودالشكاعى(5). و چنين گفتهاند درو سه لغت است: بى الف چون شكاع و بالف مقصوره چون شكاعى و بالف ممدوده چون شكاعاء. و نبات او ضعيفو است وسست وبه شبت مشابهت دارد و محمدزكريا گويد بعضى از شاخهاى وه او سرخ ياشد و بعضى زرد بود بلون و بعضى از نبات او با خار باشد و در ميان او برگها باشد كه از نبات او جدا نمايد و در اخر انكه خورده شود بذوق وه ازو اندكى تلخى رسد و قبضى پديد آيد(6).

1. نقل از نسخ خطى سه گانهآ ترجمه فارسى. 2. در اصول: ددرخت خرماه و آن بى معنى إست. ما از روى لسان العرب اصلاح كرديم: «و من شجر الشوك الذى ليس بعض ولاعضاه الشكاعى» اقتيل عضض3.1. در مب «احرانه و در مج «اجزاء» كه هيچ كدام درست نيست : «قالي الازهرتى رإيتده ياليادية وهو من احرار البقول» (لسان العرب ذيل شكع) 4. قال ابوحنيفة الشكاعى من دق النبات وهى دقيقة العيدان صغيرة خضراء (ايضا) . 5. در اصل: «كايه عود شكاعا» . اصلاح از تاج العروس ذيل شكع. اين قول نيز از ابوحنيفه است. 6. ذر ضمن شمردن خواص شكاعى مطالبى دارد كه به نظر مى رسد از ابوريحان است و مترجم فارسى شايد در آغاز از قلم انداخته بوده و بعد متذكر شده است: «و شكاعى را به لغت پارسى چرخه گويتد وبشر گويد به لغت پارسى او را كزكاوه گويند و به لغت سندى دهماسا گويند و يه هندى داماهه گوينده.

612. شك حل815212 دوده را گويند كه از نقره حاصل شود. و در كتاب نخب چنين آوردهاند كه

Page 433