354

============================================================

292 كتاب الصيدنة فى الطب 466 رعاده(1) 780 ع/11 101060 ماهى است در بلاد مصر و به هيات خرد است و چون گوشت او بر عضوى وه نهاده شود آن عضو را بيخبر كند و حس او را كم گرداند و به همين معنى دردسر را دفع كند. و طايفهاى كه در وصف او مبالغت نمودند چنان تقرير وه كردند كه چون او در دام افتد كشتى نگذارد تا از موضع او بگذرد و اگرچه ملاحان در راندن كشتى مبالغت نمايند.

1. از تسخ خطى سهگانهآ ترجمهآ فارسى 467. رشى(1) الابل 200-10 84440ن15 يا 018ل56 وا تنلة112 جالينوس گويد رعى الابل را هيلابسقون گويند. وديسقوريدس گويد چنين وه گويند كه رعى الابل نباتى است كه چون اشتر ازو پخورد زهر گزندگان او را يه زيان ندارد. و در كتاب حاوى آوردهاند كه بيونانى او را ايلاليسفاقن(2) گويند. واصطفن گويد ايلاليسفاقن رعى الابل را گويند. و ابوريحان گويد در جوز زعم من آنست كه اصطفن در تفسير او غلط كرده است. و ديسقوريدس وه گويد ساق درخت رعى الابل بساق درخت كندر مشابهت دارد و يرگ او وه باندازهآ دو انگشت باشد بدرازى و از شاخ او خميده بود. و درخت او را هر شاخ هاى بسيار بود و از شاخ او بشكل خريطهها(3) چيزى آويخته چنانكه از درخت رازيانج و بيخ تبات او باندازهآ سه انگشت باشد و سطبرى او باندازه دو انگشت بود و منبت او در بستانها باشد و در وقتى كه تازه بود او را بخورند. ور 1. نقل از نسخ خطى سهگانه. معنى 7_و 166 در يونانى «نيانى كه آهو آن را مى چرده مىباشد اليدل واسكات) در ترجمه عرب دييسقوريدس ذيل الافوبسقن (شماره 65 از سوم) ر گويد: و زعم قوم ان الآيل اذا رعا هذاالنبات احتمل مضرة نهش الهوامب.ه پس درست و رعى الايل است ته رعى الابل. ودر متن عربى ديسقوريدس ايل را إبل خواتدهاند در سريانى

صفحہ 354