Arapça Farsça Sözlük
فرهنگ ابجدى = المنجد الأبجدي
Türler
=أكره-
إكراها [كره] الرجل: او را بر خلاف خواسته اش وادار كرد،- فلانا على الأمر:
فلانى را به زور بر امرى وادار كرد.
=الأكرومة-
[كرم]: بخشندگى، بزرگوارى، جوانمردى.
=أكز-
إكزازا [كز] الله فلانا: خداوند او را به بيمارى گزاز دچار كند.
=أكزم-
إكزاما [كزم]: گرفته ومنقبض شد.
=الأكزم-
م كزماء، ج كزم [كزم]: آنكه بخيل وكوتاه بينى باشد.
=أكسى-
اكساء [كسو] الثوب فلانا: فلانى را جامه بر تن كرد.
=أكسب-
إكسابا [كسب] فلانا مالا أو علما: به او مال داد يا دانش آموخت.
=الأكسح-
ج كسحان [كسح]: لنگ وشل، درمانده.
=أكسد-
إكسادا [كسد] القوم: بازار آن قوم كساد شد،- ت السوق: بازار
راكد شد،- الشي ء: آن چيز را كساد كرد.
=الأكسد-
[كسد] من الأسواق: بازار راكد وبى رونق.
=الأكسدة-
(ك): پيوند جسم يا ماده اى با اكسيژن مانند زنگ آهن ويا روشن
شدن وسوختن مواد.
=أكسل-
إكسالا [كسل] الأمر فلانا: آن كار فلانى را به كسالت وكاهلى افكند.
=الأكسيجين-
(ك): اكسيژن، گازى است بى رنگ وبى بو كه براى تنفس وسوختن مواد
ضرورت دارد. اين گاز در هوا به نسبت 1 الى 5 موجود است.
=الأكسيد-
(ك): جسمى است مركب از دو ماده كه يكى از آنها اكسيژن باشد.- اين واژه يونانى است-
الإكسير-
ماده اى است كه بر روى نقره كشند وآنرا به زر تبديل كند، اكسير.-
اين واژه يونانى است واز خرافات آنهاست-
أكشر-
إكشارا [كشر] له عن أنيابه: دندانهايش را از خشم بر او نمايان ساخت.
=أكشف-
إكشافا [كشف]: بگونه اى خنديد كه لب او باز ولثه هايش نمايان شد.
=الأكشف-
[كشف]: آنكه جلوى سرش طاس وبى مو باشد، آنكه در جنگ بى سپر
باشد، آنكه از جنگ گريزد، اسب كه در استخوان دمش پيچيدگى باشد.
=الأكشم-
[كشم]: ناقص الخلقه، آنكه اصل ونسب درستى نداشته باشد، «انف
اكشم»: بينى كه از بيخ بريده شده باشد.
=أكع-
إكعاعا [كع] فلانا: او را ترسانيد ونگران ساخت،- الخوف فلانا :
ترس فلانى را از تصميمى كه داشت باز گردانيد،- فى كلامه: از سخن خود باز ماند.
=أكعب-
إكعابا [كعب]: شتاب كرد.
=أكف-
تأكيفا [أكف] الحمار: بر پشت خر پالان بست،- الأكاف: پالان ساخت.
=أكف-
تأكيفا [أكف] الحمار: بر پشت خر وزير پالان جل انداخت.
=الإكفاء-
[كفأ]: مص:،- عند الشعراء: ودر اصطلاح شاعران، اختلاف حرفى در
قافيه هاى شعرى است كه از عيوب قافيه است ومطلوب نيست مانند قافيه ى شعرى كه برخى از آن با ميم وبرخى ديگر با دال وبرخى با نون باشد.
=أكفأ-
إكفاء [كفأ]: كج شد،- الإناء:
ظرف را كج كرد تا آنچه در اوست ريخته شود،- الشاعر: شاعر قافيه
شعر را ناهنجار كرد،- البيت: براى خانه پرده ساخت،- ت الإبل: شتران داراى بچه هاى بسيار شدند.
=أكفح-
إكفاحا-[كفح] الدابة: لگام ستور را كشيد تا بايستد،- فلانا عن
نفسه: او را از خود باز گردانيد.
=أكفر-
إكفارا [كفر]: پس از ايمان كافر شد،- الرجل: آن مرد را كافر
خواند يا تكفير كرد.
=اكفل-
إكفالا [كفل] ه إياه: ضمانت ديگرى را در برابر او كرد،- زيد
عمرا: زيد ضمانت عمرو را كرد.
=اكفهر-
اكفهرارا [كفهر] الليل: تاريكى شب سخت شد،- السحاب: ابر بر روى
ابر متراكم وسياه شد،- النجم: روشنائى ستاره در تاريكى سخت نمايان شد،- الرجل: چهره ى آن مرد تيره وعبوس شد.
=أكل-
- أكلا ومأكلا الطعام: غذا خورد،- الشي ء: آن چيز را نابود كرد، «اكل فلان عمره»: فلانى عمر خود را تباه كرد،- حقه:
حق فلانى را گرفت ونداد، «اكل عليه الدهر وشرب»: در اثر گذشت زمان فرسوده شد، خبره شد،- اكلا وأكالا وأكالا رأسه: خارش در سر او افتاد.
=أكل-
- أكلا السن أو العود: دندان يا چوب سائيده شد وافتاد.
=أكل-
تأكيلا فلانا الشي ء: آن چيز را به فلانى خورانيد.
=أكل-
إكلالا [كل] البكاء بصره: گريه چشم او را ناتوان كرد،- البعير:
شتر را خسته كرد،- الرجل: شتر آن مرد خسته شد .
=الأكل-
مص: خوراك، غذا، ميوه، رزق وروزى فراخ. م
الأكل-
ج آكال: خوردنى، ميوه، «آتى اكله»: ميوه ى خود را آورد، رزق
وروزى فراخ.
=أكلأ-
إكلاء [كلأ] بصره في الشي ء: با دقت در آن چيز نگريست،- عينه:
چشم خود را بيدار نگهداشت،- المكان: گياهان آن زمين بسيار شد،- فى الطعام: بهاى غذا را پيش پرداخت،- عمره: عمر خود را بپايان رسانيد.
=الأكلأ-
[كلأ]: اسم تفضيل است، «بلغ الله بك اكلأ العمر»: خداوند به تو
عمر دراز دهد.
=أكلب-
إكلابا [كلب] القوم: شتران آن قوم تشنه شدند.
=الأكلة-
يك بار غذا خوردن.
=الأكلة-
پر خور، آنكه بسيار غذا خورد.
=أكلح-
إكلاحا [كلح] وجهه: ترش روى
Sayfa 118