As-Saydana
الصيدنة
============================================================
464 كناپ الضيدنة فى الطب بآب، اجزاء او رنگ آن آب را سرخ كند. چنانكه حجر لبنى گفتهاند مرسنگى و را چون بآب سوده شود اجزاء او رنگ آب را برنگ شير مشايه گرداند. و حجر عسلى گويند مرسنگى را كه ازو چيزى متولد شود بهمين طريق كه ذكر جو كرديم كه آن نيز به عسل مشابهت دارد. و بشر گويد او را حجرطورى گويند ور و معنى آن باشد كه او را بطور سينا نسبت كنند و از جملهآ اتواع او شادنج عدسى به بود و انچه در ادويه استعمال كتند شادنچ عدسى است ولون او سرخ باشد و بر جرم او بشكل آيله نقطهها باشد بمقدار ماش و عدس. واز ه پس عدسى شادنج خلوفى(12 است در نفع. و چنين آورده اتد كه يك نوع ديگر و ازو آنست كه جرم او سست بود و تر او را كبريت احمر گويند و بلغت هندى رطنتا گويند.
1. از نسخ خطى سهگانهآ ترجمهآ فارسى. آ. در اصل: «پندونده. اصلاح از برهان قاطع: «بيدوند بر وزن ريشخند نام داروئى است كه آن را شادنه گويند و بجهت داروى چشم به كار پرتده. 3.
چنين است در اصل و احتمالا جاورسى (عرايسالجواهر ص 190 و 191).
96 شب(1) 171718 416لة شب را بلغت هندى مك گويند و بزابلى زمج(2) گويند و بسجزى سمه گويند.
و ليث گويد شب سنگى است كه از جوهر او زاگ و امثال آن حاصل شود و و از چملهآ اتواع او يمانى به باشد و از پس او آنچه جرم او گرد باشد نيك بود و وه آنچه تر باشد ازو چون شب لبنى و صفايحى جرم او سطبر باشد وبولس جوه گويد از جملة انواع او شب مشقوق لطيفتر بود و معنى مشقوق بلغت پارسى جوه شكافته باشد. و گويد از پس مشقوق آنچه جرم او مدحرج بود يعنى گرد ور :باشد بهيات، نيكوتر بود. و در يين كوهيست كه از سر ان كوه ابى بيرون ميأيد و بدو طرف از آن كوه فرود آيد و پيش از آنكه بزمين رسد بتدريج منجمد شود چنانكه يخ و نمك و امثال آن منجمد شود و شب يمانى از آن
مخ ۴۲۴