Dictionnaire Arabe / Persan

Fuad Afram Bustani d. 1324 AH
31

Dictionnaire Arabe / Persan

فرهنگ ابجدى = المنجد الأبجدي

Genres

=أخطى-

إخطاء [خطو] الرجل: آن مرد را به گام زدن واداشت.

=أخطأ-

إخطاء وخاطئة [خطأ]: مرادف (خطئ) است،- الرجل: او را به خطا واشتباه انداخت،- الطريق: از راه برگشت وبيراهه رفت،- الرامي الغرض: تيرانداز نتوانست تير را به هدف زند،- فى عمله: در كار خود اشتباه كرد؛ «اخطأ فى استنتاجاته»: در نتيجه گيريهاى علمى خود اشتباه كرد،- فأله:

نااميد شد، آنچه را كه توقع داشت برايش ميسر نشد.

=الأخطب-

[خطب]: مرغ شكارى،- من الحنظل: حنظل كه بر روى آن خطهاى سبز باشد.

=الأخطبوط-

[أخط] (ح): مرادف (الأخبوط) بمعناى اختاپوس است.

=أخطر-

إخطارا [خطر] الشي ء في أو على او بباله:

آن چيز را بياد او آورد،- المال: مال را در مسابقه شرط بندى

قرار داد،- ه: به او اخطار كرد، با او در توانائى ونيرو برابر شد،- المريض: حال بيمار خطرناك شد.

=أخطف-

إخطافا [خطف] الرجل: آن مرد اندكى بيمار شد وسپس به زودى

بهبودى يافت،- الشي ء: آن چيز را ربود،- ه المرض: بيمارى كمى بر او عارض شد يا بيمارى او را رها كرد.

=أخطل-

إخطالا [خطل] في كلامه: سخنان پوچ وبسيار گفت،- فى منطقه او

رأيه: در گفتار يا نظر خود خطا كرد.

=الأخطل-

م خطلاء، ج خطل [خطل]: آنكه سخن زشت گويد، آنكه داراى گوشهاى

دراز يا آويخته باشد.

=الأخطم-

م خطماء، ج خطم [خطم]: آنكه بينى دراز داشته باشد، سياه.

=أخف-

إخفافا [خف ]: سبك بار يا سبك بال يا ناتوان شد،- الرجل: آن مرد

را به خفت ونادانى واداشت، او را به بدي ياد كرد وسرزنش نمود.

=الأخف-

[خف]: آنكه وزن كمترى دارد، ناچيزتر، بىهميت؛ «اخف الضررين»:

آنچه كه ميان دو چيز زيان كمترى داشته باشد.

=أخفى-

إخفاء [خفي] الرجل: آن مرد پنهان ومتوارى شد،- الشي ء: آن چيز

را پوشيده وپنهان كرد، پوشش آن چيز را برداشت وآشكار كرد؛ «اخف عنا»: هر كه درباره ما سئوال كند چيزى مگوى وخبر را پنهان دار.

=الإخفاق-

[خفق]: مص، مرادف (الفشل) است بمعناى ناكامى وشكست.

=أخفر-

إخفارا [خفر] ه: نگهبانى با او فرستاد، پيمان خود را شكست، با

او غدر ونامردى كرد.

=أخفق-

إخفاقا [خفق]: سرگردان شد، نااميد شد، طلب حاجتى كرد ولى بر آن دست نيافت،- ه: او را بر زمين افكند،- الطائر:

پرنده براى پريدن بال زد،- بثوبه: او با اشاره جامه خود را

نشان داد،- برأسه: سر خود را در حاليكه خواب آلود بود تكان داد،- النجم: ستاره غروب كرد،- القوم: متاع آن قوم تمام شد.

=أخل-

إخلالا [خل]: فقير ونيازمند شد،- ه الله: خداوند او را نيازمند كرد،- بالشي ء: در آن چيز اخلال كرد،- بالأمر: در آن كار كوتاهى وآنرا تباه كرد،- بالرجل: با او وفا نكرد وحق او را تضييع كرد،- الوالي بالثغور: والى يا استاندار تعداد سربازان را از مرزها كاست.

=أخل-

[خل] بالرجل: به آن مرد محتاج ونيازمند شد.

=الأخل-

[خل]: فقير ونيازمند، آنكه نيازمندتر از ديگرى باشد.

=أخلى-

إخلاء [خلو] المكان: آن مكان را خالى كرد يا خالى يافت،- المكان: آن مكان خالى شد،- سبيله: او را آزاد كرد، او را از زندان آزاد كرد،- عنه: از او روى گردانيد واو را رها كرد،- ه،- به،- معه: با او خلوت كرد،- فلانا معه: فلانى را با خود به خلوت برد.

=أخلى-

إخلاء [خلي] المكان: در آن مكان گياه تر وتازه بسيار شد،-

الدابة: به ستور گياه تر خورانيد.

=الإخلاص-

[خلص]: مص، چكيده كره پس از بدست آوردن آن؛ «كلمة الإخلاص»:

عبارت است از «لا إله إلا الله».

=الإخلاصة-

[خلص]: خلاصه وچكيده كره.

=الأخلاط-

[خلط]: اصناف بهم آميخته؛ «اخلاط القوم»: اوباش آن قوم؛ «اخلاط الجسد»: اين تعبير در عرف پيشينيان عبارت است از چهار طبع مخالف انسان: خون.

بلغم. سودا. صفرا.

=الأخلاقية-

[خلق]: علاقه يا رابطه روش وسلوك با اخلاق.

=أخلب-

إخلابا [خلب] الماء: رنگ آب تيره وپر از لجن شد.

=أخلج-

إخلاجا [خلج] حاجبيه: ابروهاى خود را تكان داد.

=الأخلج-

[خلج]: مرادف (الحبل) بمعناى رسن يا ريسمان است.

=أخلد-

إخلادا [خلد] ه: آنرا جاويدان ساخت،- الى المكان وبالمكان: در

آن مكان سكونت كرد،- اليه: بسوى او گرايش كرد وآرامش يافت،- بصاحبه: با دوست خود همراه وملازم شد.

=أخلس-

إخلاسا [خلس] الرأس: موى سر جو گندمى شد،- النبت: گياه تر وخشك

با هم آميخته شد،- ت الأرض: آن زمين مقدارى گياه برآورد.

=أخلص-

إخلاصا [خلص] الشي ء: خلاصه آن چيز را گرفت، آن چيز را

برگزيد،- الطاعة وفى الطاعة: در طاعت وعبادت اخلاص ورزيد وبى ريا شد،- ه الله: خداوند او را از هر بدى پاك ومنزه ساخت،- له الحب او القول: در دوستى ويا سخن خود با او بى ريا وپاك شد.

=أخلع-

إخلاعا [خلع] الشجر: درخت برگ نو درآورد،- السنبل: خوشه درخت دانه

Page 31