============================================================
حرف الجيم ش18 2463. جلبان (1) 1400006 با ذال8فلا2لافا وهه جلبان عرب ملك(2) را گويد و يكى را از او جلبانه گويد. و او نوعى است از حبوب در لون او گردفام است چنانكه لون ماش جز آنكه ملك به هيات بزرگتر بود و لون او هر تيره باشد و ازاونان سازند چنانكه از ساير انواع حبوب چون گندم و جو وارزن و ه غير آن. و او را آرد ناكرده در ديگ نيز كنند و به پزند چنانكه باقلا را. و صاحب ر المشاهير گويد جلبان خلر را گويند يعنى ماش سبزرا. و ابوحنيفه گويد خلر و خرفى ور و . ماش سيزرا گويند. و ازهرى گويد حنين گويند كه مج بلغت عرب دانه اى را گويند ر كه به هيأت به اندازه عدس باشد جز آنكه عدس پهن ياشد و مج مدور بود و وهر .. (3) ابومنصور گويد عرب ماش را مج گويد و خلر و زن(3) نيز گويد. و ثعلب از ور ابن الاعرابى روايت كند كه عرب مداومت نمودن را بر خوردن زن يعنى ماش تزنينجر *(4) گويد بر وزن تفعيل و ابوالخير گويد در بعضى مواضع او را درماش(2) گويند.
1. نقل از يسخ خطى مذكور ترجمه فارسى.2. ملك بضم اول و سكون ثانى و كاف دانه اى باشد بزرگتر ازماش وآن را پزند و خورندويه عربى جليان خوانند (برهان قاطع) : «الخلر والجليان ملك» (السامى).
3 . الزن الدوسر. . التزنين الدوام على اكل الزن وهو الخلر السان العرب) . 4. چنين است درمب ودر .
مج ماش. در حاشيهآ متهاج البيان اورق ا69) : «جلبان هوخب اكبر من الماش يسمونه درماس و فى امثال العرب يخلط الماش بالدرماس وقيل هو الخلر والخرفى..».
2 جلجلان () .70ا 0 61111يا111 االلا0ف581 خليل بن احمد گويد نوعى است از انواع ترهها كه پارسيان او را گشنيز گويند و وه عرب تخم او را جلجلان گويد. وقتيبى و صاحب المشاهير و ابوحنيفه گويند وهر جلجلان كنجد را گويند. و ابو الخير گويد ششم(2) را بلداق نيز گويند، و گويد از انواع كنجد يك آنست كه بلغت رومى ان را اوروسيمون گويند و كنجد را بلغت تود رومى سيسامون گويند.
صفحة ٢٤٥