============================================================
حرف الباء 105 هلاك شدى. و بولس گويد لبخ را معدن در زمين بابل است و او مدر أست ه مرحيض راء 1. نقل از نسخههاى مغنيسا و موزهآ بريتانى و مجلس ترجمه فاربى. آ در ترجه عربى ديسقوريدس (شماره 147 از مقاله اول): «يرسيام. 3. «وقدزعم قوم ان هذه الشجرة كانت قيليه فى يلاد الفرس فبعدان نقلت الى مصر صارت تؤكل ولاتضره (ترجمه عربى ديسقوريدس، موضع مذكور). 4. ظاهرا در تسخهآ عربى كه در دست مترچم فارسى بوده است «مزه يازاء معجمه نوشته بوده است كه آن را به ترش شيرين ترجمه كرده است. اما در تاج العروس و لسان العرب به تقل از ايوحتيفه: همره باراء بى نقظه به معنى تلخ. 5. چنين است در نسخة موزه بريتاتى ، در نسخهآ مجلس: «رشته»؛ در تسخهآ مغتيسا: «پيوسته». *. كريموف حدس زده است كه اين كلمه وه «فرسيا» باشد. 7. كريوف به نقل از نامهاى نباتات نزد بهوديان تآليف لوو (ج3 ص 347): لاحولافام 141. برطانيقى(1) 7771 ا 8161115126012 حنين در ثيت الاسماء آورده است كه برطانيقى بستان افروز است و وه محمدزكريا در جامع خود چنين آورده است و گفته است نبات او به برگ حماض دشتى ماند جزانكه برگ برطانيقى بزرگتر است و بصورت نيكوتر و به هيد سياهى مايل است و قوت بستان افروز گفته شود انشاءالله.
1. نقل از نسخ خطى مذكور ترجمهآ فارسى مايرهوف در شرح غافقى (شماره 155) گويد شرحى كه ديسقوريدسى براى بريتانيكى (شماره 2 از مقاله چهارم) گفته است چنان مبهم است كه تعيين ماهيت آن مشكل است. به گفتهآ پلهنوس بريتانيكى گياهى بوده است در سواحلر زرمانيا در مقابل بر يتانيا كه سرنازان رومى زرمانيكوس آن را براى دواى وخم دهان و درد زانو به كازر منى برده اند. ظاهر][ اين گباه نوعى ترصله بوده است كه براى خاصيت صد فباد مجكين معروف است. ولى ظاهرا ايرانيان و عربها آن را با بستان افروز 008940ل2 يكى دانسته اند.
142 و 143. برنج برنج را برشيه(1) كه نوعى است از چواهر معدنى اطلاق كنند و برارز’12 نيز اطلاق كنند.
صفحة ١٦٥