207

Arapça Farsça Sözlük

فرهنگ ابجدى = المنجد الأبجدي

Türler

=تتوج-

تتوجا [توج]: تاجگذارى كرد.

=تتوق-

تتوقا [توق] الى الشي ء: به آن چيز گرايش نمود، مشتاق آن شد.

=تثاءب-

تثاؤبا [ثأب]: خميازه كشيد.

=تثاقف-

تثاقفا [ثقف] الرجلان: در مهارت ودانش بر يكديگر چيره شدند، با

يكديگر خصومت ومبارزه كردند.

=تثاقل-

تثاقلا [ثقل]: سنگينى را بر خود هموار كرد،- عنه: از او عقب

افتاد وپس ماند،- القوم: آن قوم بهنگام يارى خواستن از ايشان سنگينى كردند ويارى ندادند.

=تثانى-

تثانيا [ثني] القوم عليه: آن قوم مهربانى والطاف او را آشكار كردند.

=تثألل-

تثاللا [ثأل]: بر پوست بدن او دانه وزگيل برآمد.

=تثبت-

تثبتا [ثبت]: استوار شد ، متين شد،- فى الأمر والرأي: در آن كار

يا امر انديشيد وتأمل كرد، مشورت وبررسى كرد.

=تثبج-

تثبجا [ثبج] الراعي بالعصا: چوپان عصا را بر پشت گردن نهاد وبا

دو دست خود دو طرف آنرا گرفت.

=تثبط-

تثبطا [ثبط] عن الأمر: از كار باز ايستاد.

=تثبن-

تثبنا [ثبن] الشي ء: آن چيز را در دامن خود نهاد وبا دستهاى

خود حمل كرد.

=التثبيت-

[ثبت]: مص، يكى از اسرار هفتگانه ى مسيحيت است، متمم معموديه.

=تثعلب-

تثعلبا [ثعلب]: در نيرنگ بسان روباه شد.

=تثقف-

تثقفا [ثقف] الولد: آن جوان دانش وفرهنگ آموخت.

=تثلل-

تثللا [ثل] البيت: آن خانه اندك اندك وبتدريج ويران شد.

=تثلم-

تثلما [ثلم] الإناء: لب جام شكست.

=التثليث-

[ثلث]: مص؛ «سر التثليث»: به واژه ى (سر) رجوع شود.

=تثنى-

تثنيا [ثني] الشي ء: آن چيز خم شد،- في مشيه: در راه رفتن به

سمت راست وچپ مايل شد،- فى صدري كذا: در سينه ام چيزى خطور وتردد كرد.

=التثنية-

[ثني]: يك چيز را دو چيز كردن، ودر علم صرف مثنى شدن مفرد است.

وعلامت آن در اسم «ان» در حال رفع و«ين» در حال نصب وجر است؛ «تثنية الإشتراع»: سفر پنجم از اسفار حضرت موسى است.

=تجاب-

تجابا [جب] الرجلان: آن دو مرد با خواهران يكديگر ازدواج كردند.

=تجاحف-

تجحفا [جحف] القوم: آن قوم با چوب وشمشير به جان هم افتادند،-

القوم بالكرة: آن قوم چوگان بازى كردند.

=تجادع-

تجادعا [جدع] الرجلان: آن دو مرد با هم ستيز كردند وبه يكديگر

ناسزا گرفتند.

=تجادل-

تجادلا [جدل] الرجلان: آن دو مرد با هم ستيز ودشمنى كردند.

=تجاذب-

تجاذبا [جذب] الرجلان الشي ء: آن دو مرد چيزى را در كشيدند،- القوم اطراف الحديث:

آن قوم با هم به سخن وگفتگو پرداختند.

=تجارى-

تجاريا [جري] الرجلان أو الشيئان:

آن دو مرد با هم براه افتادند يا آن دو چيز با هم روانه شدند؛ «الدين والرهن يتجاريان» بدهكارى ورهن با هم در يك مسيراند،- الرجلان فى الامر:

آن دو مرد با هم در آن كار توافق كردند.

=التجارة-

[تجر]: تجارت، بازرگانى، خريد وفروش كالا براى بدست آوردن سود،

آنچه كه با آن تجارت كنند.

=التجاري-

نسبت به (التجارة) است؛ «المحل التجاري»: تجارتخانه؛ «الاتفاق

التجارى»: پيمان اقتصادى؛ «الحركة التجارية»: رواج داد وستد بازرگانى؛ «الشركة التجارية»: شركت بازرگانى.

=تجارز-

تجارزا [جرز] القوم: آن قوم به يكديگر دشنام دادند.

=تجازى-

تجازيا [جزي] دينه وبدينه على فلان: از فلانى خواست تا طلب وى

را بپردازد.

=تجازر-

تجازرا [جزر] الرجلان: آن دو مرد به يكديگر دشنام دادند.

=تجاسر-

تجاسرا [جسر]: گستاخى كرد، دليرى كرد.

=تجاعل-

تجاعلا [جعل] القوم الشي ء: آن قوم آن چيز را در ميان خود

گرفتند.

=التجاعيد-

[جعد]: چين وچروك صورت.

=تجافى-

تجافيا [جفو] عن مكانه: از مكان خود اطمينان وآرامش نداشت.

=تجال-

تجالا [جل] عن كذا: از آن چيز دور وبرتر شد،- عليه: بر او

بزرگى كرد.

=تجالى-

تجاليا [جلو] القوم: حال هر يك از آن قوم بر دوست خود آشكار شد.

=تجالد-

تجالدا [جلد] القوم بالسيوف: آن قوم با شمشيرها بجان هم

افتادند.

=تجالس-

تجالسا [جلس] القوم في المحاكم: آن قوم با هم در دادگاه حاضر

ومحاكمه شدند.

=تجان-

تجانا [جن]: خود را ديوانه نشان داد.

=تجانب-

تجانبا [جنب] ه: از او فاصله گرفت ودور شد.

=تجانس-

تجانسا [جنس] الرجلان أو الشيئان: آن دو مرد يا آن دو چيز با

هم از نظر جنس يكسان شدند.

=التجانس-

[جنس]: مص؛ «مع التجانس التآنس»: همجنسى وهمانندى انس والفت مىورد.

=تجانف-

تجانفا [جنف] عن الطريق: از آن راه برگشت،- للإثم: ميل به گناه كرد.

=التجانف-

[جنف] (ف. ج): تمايل اجزاى عكس يا جز آن از يكديگر در نظام

مجموعه ى آن. ضد اين كلمه (التراصف) است.

=تجانن-

تجاننا [جن]: خود را ديوانه وانمود كرد.

=تجاهد-

تجاهدا [جهد] فى الامر: در آن كار هر چه توانست كوشيد.

=تجاهر-

تجاهرا [جهر] بالأمر: به آن كار تظاهر كرد.

=تجاهل-

تجاهلا [جهل]: خود را نادان وانمود كرد. خود را به نادانى زد.

Sayfa 208