203

Arapça Farsça Sözlük

فرهنگ ابجدى = المنجد الأبجدي

Türler

در زيبائى طبيعت انديشيد؛ «تأمل فى حقيقة او مسألة»: براى پى

بردن به حقيقت يا حل مسأله اى انديشه بكار برد.

=التأمل-

انديشيدن وفكر كردن در امور وحقايق، پرستش ونيايش عقلى بدرگاه

خداوند. نماز اشراق.

=تأمم-

تأمما [أم] ه: به سوى او شتافت،- به: به او اقتدا كرد،-

المرأة: آن زن را مادر گرفت.

=التأميم-

[أم]: ملى كردن املاك بخش خصوصى واموال شركتهاى توليدى وصنعتى

زير نظر دولت.

=التأمين-

[أمن]: مص، بيمه، بيمه شدن، بيمه درآوردن كه در برابر پرداخت مبلغى در برابر حوادث وپيشامدها انجام مى شود.

بيمه گونه هاى متعددى دارد از قبيل: بيمه عمر، بيمه ى اتومبيل،

بيمه ى شخص ثالث، بيمه ى آتش سوزى وجز آنها.

=تأنى-

تأنيا [أني] الرجل: از آن مرد پيشى نگرفت،- فى الأمر وبه: در

آن كار تأمل ودرنگ كرد.

=تأنث-

تأنثا [أنث]: مؤنث شد،- الرجل: آن مرد در نرمى استخوان وباريكى

سخن همانند مؤنث شد،- له: در برابر او نرمى وسستى كرد.

=تأنس-

تأنسا [أنس]: اين واژه ضد (توحش) است، انسان شد،- به: با او

انس گرفت وهم صحبت شد،- السبع: آن جانور وحشى از دور احساس به شكار كرد.

=تأنق-

تأنقا [أنق]: در جستجوى آن چيز پسنديده شد،- فى الكلام او

العمل: در سخن وگفتار وكردار اتقان وحكمت كرد،- المكان: آن جاى را پسنديد واز آن دورى نكرد.

=التأنيب-

ملامت ونكوهش سخت.

=تأهب-

تأهبا [أهب] للامر: براى آن كار آماده شد.

=تأهل-

تأهلا [أهل]: ازدواج كرد، متأهل شد،- للأمر: شايسته ى آن كار شد.

=تأوب-

تأوبا [أوب]: برگشت،- الماء:

شبانگاه به سوى آب رفت.

=تأوى-

تأويا [أوي] ت الطيور: پرندگان جمع شدند.

=تأود-

تأودا [أود]: كج وخميده شد،- ه الأمر: آن كار بر او شاق وسنگين شد.

=تأوه-

تأوها [أوه]: آه كشيد ودردمند شد.

=تأيد-

تأيدا [أيد]: نيرومند شد.

=تب-

- تبا الشي ء: آن چيز را بريد،- تبا وتببا وتبابا: هلاك شد،- ت

يداه: دو دست او زيان ديدند،- فلانا: او را نابود كرد.

=التب-

مص؛ «تبا له» با نصب بر مصدر واضمار فعل: خداوند او را زيانكار

ونابود كند.

=تباءس-

تباؤسا [بأس]: آن مرد به تنگدستى وفقر تظاهر كرد.

=التباب-

زيان، نابودى، هلاك، نقص.

=تباث-

تباثا [بث] القوم الأسرار: آن قوم رازها را بر يكديگر آشكار كردند.

=تباجح-

تباجحا [بجح]: فخر فروشى ومباهات كرد؛ «النساء يتباجحن فيما بينهن»:

زنان نسبت به يكديگر فخر فروشى مى كنند.

=تباحث-

تباحثا [بحث] القوم: آن قوم با هم مباحثه ومجادله وگفتگو كردند.

=تباخس -

تباخسا [بخس] القوم: آن قوم مغبون شدند، در خريد وفروش يكديگر

را فريب دادند وگول زدند.

=تباد-

تبادا [بد] القوم: آن قوم با هم مبارزه كردند، آن قوم دو نفر

به دو نفر رفتند.

=تبادى-

تباديا [بدو]: خود را به شكل مردم بيابان درآورد.

=تبادر-

تبادرا [بدر]: شتافت؛ «تبادر القوم»: آن قوم شتافتند،- الى

الذهن: به خاطر آمد، بياد آمد.

=تبادل-

تبادلا [بدل]: با يكديگر چيزى را مبادله كردند.

=التبادل-

مشاركت، داد وستد؛ «تبادل السلام» به يكديگر درود گفتن؛ «تبادل

الخواطر» با هم انديشيدن.

=تباده-

تبادها [بده] القوم الشعر أو الخطب: بطور ارتجالى شعر گفتند يا

سخنرانى كردند.

=تبارى-

تباريا [بري] الرجلان: آن دو مرد با هم مسابقه دادند ومعارضه

نمودند.

=تبارأ-

تبارؤا [برأ] الزوجان: زن وشوهر از هم جدا شدند.

=تبارد-

تباردا [برد]: سرما را تحمل كرد.

=تبارز-

تبارزا [برز] الرجلان: آن دو مرد با هم مبارزه وزد وخورد كردند.

=تبارك-

تباركا [برك] الله: خداوند برتر ومقدس است،- به: به آن فال نيك زد.

=التباريج-

[برج]: «تباريج النبات»:

شكوفه هاى درخت.

=تباشر-

تباشرا [بشر] القوم بالأمر: آن قوم درباره امر به يكديگر بشارت دادند.

=التباشير-

[بشر]: بشارت، مژده؛ «تباشير الشي ء»: آغاز آن چيز؛ «تباشير

الصبح»: آغاز بامداد.

=تباصر-

تباصرا [بصر] القوم: در نگاه كردن به دور با هم مسابقه دادند،

برخى از آنها برخى ديگر را ديدند.

=تباطأ-

تباطؤا [بطأ] في كذا: در آن كار سستى وكندى كرد.

=التباع-

[تبع]: مص؛ «تباعا»: يكى پس از ديگرى، پياپى.

=تباعد-

تباعدا [بعد] القوم: از يكديگر دورى جستند.

=التباعد-

[بعد]: مص، دورى، نفرت.

=تباغى-

تباغيا [بغي] القوم: آن قوم نسبت به يكديگر ستم كردند.

=تباغض-

تباغضا [بغض] القوم: آن قوم با يكديگر كينه ورزيدند.

=تباكى-

تباكيا [بكي]: خود را به گريه درآورد.

=التبال-

دارنده ى توابل (ادويه ى خوشبو وخوشمزه كننده ى غذا)، توابل فروش.

=تبالط-

تبالطا [بلط] القوم: آن قوم با شمشيرها بجان يكديگر افتادند

وجنگيدند.

=تبالغ-

تبالغا [بلغ] الرجل في كلامه: در سخن

Sayfa 204