Arapça Farsça Sözlük
فرهنگ ابجدى = المنجد الأبجدي
Türler
=ألبن-
إلبانا [لبن] ت الناقة: شير از پستان ماده شتر فرو ريخت،-
الرجل: آن مرد غذاى شير وسبوس وعسل ساخت،- القوم: شير آن قوم فراوان شد.
=ألت-
إلتاتا [لت] الطائر: پرنده سر خود را زير بالهايش فرو برد.
=التاث-
التياثا [لوث] بردائه: عبايش را بر خود پيچانيد،- بالدم: خود
را به خون آغشته كرد،- عليه الأمر: امر بر او مشتبه شد،- البعير: شتر چاق ونيرومند شد،- فى العمل: در كار سستى بخرج داد،- فى كلامه: در سخن خود نتوانست دليل بياورد وخاموش ماند،- فلانا عن كذا: او را از چيزى بازداشت.
=التاح-
التياحا [لوح]: تشنه شد.
=التاخ-
التياخا [لوخ] العجين: خمير نان جا افتاد
التاط-
التياطا [لوط] ه: آن پسر را به فرزندى خود خواند ولى فرزند او نبود،- حوضا:
حوض را براى خود گل اندود كرد تا آب آن خشك نشود.
=التاع-
التياعا [لوع] قلبه: دل او از اندوه يا عشق سوخت ودر آن سوز
وگداز پديد آمد.
=التام-
التياما [لوم]: نكوهش را پذيرفت.
=التأم-
التياما [لأم] الفاسد: آن چيز خراب ونادرست، درست شد،- الشى ء:
آن چيز چسبيد وپيوست شد،- الجرح: زخم التيام وبهبود يافت،- القوم: آن قوم گرد هم آمدند،- الشيئان: آن دو چيز به هم پيوستند،- الفريقان: آن دو گروه با هم آشتى كردند وگرد هم آمدند.
=الالتباس-
[لبس]: شبهه واشكال، «احاط به الالتباس»: در شك وشبهه افتاد.
=التبأ-
التباء [لبأ] اللبأ: شير تازه نوشيد،- الشاة: از گوسفند اولين
شير تازه دوشيد،- الجدي الشاة: بزغاله اولين شير تازه ى گوسفند را خورد.
=التبد-
التبادا [لبد] الورق ونحوه: برگها ومانند آن بر روى هم
چسبيدند،- ت الشجرة: برگهاى درخت فراوان شدند.
=التبس-
التباسا [لبس] بعمل كذا: با آن كار در آميخت،- علي الأمر: آن
كار بر من پيچيده ومشكل شد،- ت به الخيل: اسبان به او رسيدند.
=التبط-
التباطا [لبط] البعير: شتر در حاليكه ميجهيد دويد،- الرجل: بر
زمين نشست وخوش گذرانيد، نگران وسرگردان شد،- فى الأمر: در آن كار كوشيد وچاره جوئى كرد.
=التبك-
التباكا [لبك] الأمر: آن كار در هم آميخته شد.
=التبن -
التبانا [لبن]: كودك شير خورد.
=التثم-
التثاما [لثم] الرجل: دستار بر روى بينى يا دهان خود بست.
=التج-
التجاجا [لج] البحر: دريا طوفانى شد،- ت الأرض بالسراب: سراب
در زمين بگونه ى گودترين جاى آن در آمد،- الأمر او الموج: آن كار يا موج دريا بزرگ ودر هم آميخته شد،- الظلام: تاريكى در هم آميخته شد،- ت الأصوات: آوازها در هم آميخته شدند.
=التجأ-
التجاء [لجأ] الى الحصن أو غيره: به پناهگاه يا جز آن پناه برد.
=التجم-
التجاما [لجم] ت الدابة: اين واژه مطاوع (الجم) است.
=التحى-
التحاء [لحي]: ريش او درآمد، ريش خود را دراز كرد،- الشجرة:
پوست درخت را كند،- العود: پوست چوب را كند.
=التحب-
التحابا [لحب] الطريق: راهرا پيمود.
=التحج-
التحاجا [لحج] اليه: به او مايل شد،- فلانا اليه: فلانى را به
او متمايل كرد وپناه داد.
=التحد-
التحادا [لحد] عن الدين: از دين برگشت وملحد شد،- الى كذا:
بسوى چيزى تمايل كرد،- الى فلان: به فلانى پناهنده شد.
=التحس-
التحاسا [لحس] منه حقه: حق خود را از او گرفت.
=التحص-
التحاصا [لحص] ت الابرة: سوراخ سوزن گرفته شد،- ت عينه: چشم او
بسته شد.
=التحف-
التحافا [لحف]: براى خود لحافى تهيه كرد،- باللحاف وغيره: لحاف
وجز آن را روى خود كشيد.
=التحق-
التحاقا [لحق] به: به او رسيد وپيوست، به آن چسبيد،- بمعهد: به
كانونى درآمد وعضو آن شد.
=التحم-
التحاما [لحم] الشي ء: آن چيز بهم چسبيد ولحيم شد،- ت الحرب
بينهم: جنگ ميان آنها در گرفت،- الجيشان: دو لشكر با هم جنگيدند،- الجرح للبرء: زخم بهم پيوست وخوب شد.
=التخ-
التخاخا [لخ] الامر: آن امر در هم وآميخته بهم شد.
=التذ-
التذاذا [لذ] الشى ء وبه: آن چيز را لذيذ (خوشمزه) يافت.
=التذع-
التذاعا [لذع]: از سوزش درد ناليد.
=التز-
التزازا [لز] به: به آن چسبيد.
=الالتزام-
[لزم]: مص، تعهد به انجام كارى مانند ايجاد راه يا خانه سازى
در برابر مبلغى معين از پول.
=الالتزامات-
وظايف وتعهدات، «قام بالتزاماته»: به وظايف خود عمل كرد.
=التزق-
التزاقا [لزق] به: به آن چسبيد.
=التزم-
التزاما [لزم] ه: مترادف (لازم) است،- فلانا: فلانى را در آغوش
خود گرفت،- العمل او المال: آن كار يا مال را بر خود لازم كرد،- مشروعا: اجراى پروژه اى را در برابر دريافت مبلغى پول تعهد كرد،- القرية او العشر او غيرهما: در برابر بهره بردارى از قطعه زمينى در روستا وجز آن تعهد كرد مبلغى به دولت بپردازد.
=التص-
التصاصا [لص] الشي ء به: آن چيز به آن چسبيد وپيوست شد.
=التصب-
التصابا [لصب] الشي ء: آن چيز تنگ شد.
Sayfa 121