Арабско-персидский словарь
فرهنگ ابجدى = المنجد الأبجدي
Жанры
خواست،- ه فى دينه: از او خواست تا در پرداخت بدهى خود ارفاق كند.
=استوضم-
استيضاما [وضم] ه: به او ستم كرد.
=استوط-
استواطا [سوط] الأمر: آن چيز در هم بر هم وسرگشته شد.
=استوطأ-
استيطاء [وطأ] الشي ء: آن چيز را كوفته ولگدمال يافت.
=استوطن-
استيطانا [وطن] البلد: در آن شهر اقامت گزيد.
=استوظف-
استيظافا [وظف] الشي ء: آن چيز را گرفت يا در آن جاى داد.
=استوعى-
استيعاء [وعي] الشي ء: آن چيز را در انديشه گرفت، همه آن چيز
را گرفت.
=استوعب-
استيعابا [وعب] الشي ء: همه آن چيز را گرفت، آن چيز را از بيخ
وبن بركند،- الحديث: آن سخن را كاملا فرا گرفت،- المكان او الوعاء الشي ء: آن مكان يا آن ظرف گنجايش آن چيز را داشت.
=استوعد -
استيعادا [وعد] ه: از او خواست تا به وى وعده دهد.
=استوعر-
استيعارا [وعر] المكان أو الطريق: آن مكان يا آن راه را سخت
ودشوار يافت.
=استوعل-
استيعالا [وعل] ت الأوعال: بزهاى كوهى بسوى قله هاى كوه
رفتند،- اليه: به او پناهنده شد.
=استوفى-
### || استيفاء [وفي] حقه: حق خود را تمام وكمال گرفت.
=استوفد-
استيفادا [وفد] ه: او را به نمايندگى فرستاد.
=استوفر-
استيفارا [وفر] الشي ء: آن چيز را ذخيره كرد،- الحق: حق خود را
دريافت كرد.
=استوفز-
استيفازا [وفز] في قعدته: با عدم اطمينان نشست بسان آنكه آماده
برجستن است.
=استوفض-
استيفاضا [وفض]: با شتاب دويد،- ه: او را شتابانيد، او را از
خود راند، او را از شهر بيرون كرد،- ت الإبل: شتران پراكنده شدند.
=استوفق-
استيفاقا [وفق] الله: از خداوند متعال توفيق خواست.
=استوقح-
استيقاحا [وقح] الحافر: سم ستور سفت وسخت شد.
=استوقد-
استيقادا [وقد] ت النار: آتش افروخته شد.
=استوقر-
استيقارا [وقر] ت الإبل: شتران فربه شدند، شتران بار سنگين
برداشتند،- وقره طعاما: توشه غذائى خود را گرفت.
=استوقع-
استيقاعا [وقع] الأمر: منتظر فراهم شدن كار شد، از آن كار ترسيد،- السيف:
شمشير به تيز كردن نياز داشت.
=استوقف-
استيقافا [وقف] ه: از او خواست تا بايستد ومتوقف شود.
=استوكى-
استيكاء [وكي] الوعاء: ظرف پر شد.
=استوكف-
استيكافا [وكف] الماء: آب را قطره قطره روان ساخت.
=استولى-
استيلاء [ولي] عليه: بر او چيره شد،- على الغاية: بر پايان كار
سبقت يافت،- على الشي ء: آن چيز در دست او قرار گرفت.
=استولد-
استيلادا [ولد] فلان: فلانى فرزند خواست.
=استوله-
استيلاها [وله]: خرد او آشفته شد.
=استوهب-
استيهابا [وهب] الهبة: هبه يا بخشش خواست،- فلانا ومن فلان
الهبة: از او خواست تا به وى بخشش دهد.
=استوهل-
استيهالا [وهل]: ناتوان شد، ترسيد.
=الاستياء-
[سوأ]: ناخورسندى، عدم رضايت.
=استيأس-
استيئاسا [يأس] منه: از او اميد خود را بريد.
=استيبس-
استيباسا [يبس] الريق: آب دهان خشك شد.
=الاستيداع -
[ودع]: مص وضع ادارى بعضى از كاركنان دولت است كه بطور موقت
بازنشسته مى شوند ولى با حفظ حقوق ومزايا؛ «أحيل على الاستيداع»: بطور موقت باز نشسته شد.
=استيسر-
استيسارا [يسر] له الأمر: آن كار براى او آماده شد،- الأمر: آن امر آسان شد.
=استيف-
استيافا [سيف] القوم: آن قوم شمشير خوردند.
=استيقظ-
استيقاظا [يقظ]: هشيار شد،- ه:
او را از خواب بيدار كرد، از او خواست تا بيدار باشد.
=استيقن-
استيقانا [يقن] الأمر وبه: آن كار را دانست ودرباره آن پژوهش كرد.
=استيمن-
استيمانا [يمن] الرجل: آن مرد را سوگند داد،- بكذا: به آن چيز
تبرك كرد.
=أسجى-
إسجاء [سجو] الرجل: آن مرد روى چيزى را پوشانيد،- البحر:
موجهاى دريا آرام شد،- ت الناقة: شير ماده شتر بسيار شد.
=أسجح-
إسجاحا [سجح] الوالي: والي يا حاكم نيكو عفو كرد وبخشيد،-
الرجل: آن مرد به نرمى سخن گفت وسخن را آراست.
=أسجد-
إسجادا [سجد]: سر خود را فرود آورد وخم شد،- عينه: چشم خود را
پوشانيد.
=الأسجد-
[سجد]: آنكه پايش ورم كرده باشد.
=الأسجر-
[سجر]: آنكه در چشمانش سرخى باشد، آبگير گل آلود.
=أسجف-
إسجافا [سجف] الستر: پرده را فرو آويخت،- البيت: بر خانه پرده
انداخت،- الليل: تاريكى شب ادامه يافت.
=أسجل-
إسجالا [سجل]: خير وخوبى فلانى بسيار شد،- ه: به او بسيار بخشيد،- الحوض: حوض را پر كرد،- الكلام: سخن سرائى كرد،- الناس: مردم را رها كرد،- له الأمر:
آن كار را براى او رها ساخت،- الأنعام فى الزرع: دام وستوران
را در كشتزار رها كرد.
=أسجم-
إسجاما [سجم] الماء: آب را ريخت،- ت السحابة: بارش ابر بدرازا
Страница 71