Арабско-персидский словарь

Фуад Афрам аль-Бустан d. 1324 AH
117

Арабско-персидский словарь

فرهنگ ابجدى = المنجد الأبجدي

Жанры

=اكتنى-

اكتناء [كني] بكذا: به آن چيز ناميده شد.

=اكتنز-

اكتنازا [كنز]: پر شد، جمع شد،- اللحم: گوشت سفت وسخت شد،-

الشي ء في الوعاء: آن چيز را با دست در ظرفى فرو برد.

=اكتنس-

اكتناسا [كنس] ت الظباء والبقر:

آهوان وگاوها به خوابگاه خود در آمدند.

=اكتنف-

اكتنافا [كنف] القوم فلانا: آن قوم گرد فلانى در آمدند،-

الرجل: براى شتران خود خوابگاهى آماده كرد،- القوم: آن قوم براى خود دستشوئى ومستراح ساختند.

=اكتنه-

اكتناها [كنه] الشي ء: به حقيقت آن چيز پى برد.

=اكتهف-

اكتهافا [كهف] الكهف: به درون غار در آمد.

=اكتهل-

اكتهالا [كهل]: مرد ميان سال شد،- النبات: گياه در حد رشد

طبيعى دراز شد.

=اكتوى-

اكتواء [كوي]: اين واژه مطاوع (كوى) است،- الرجل: آن مرد خود

را داغ كرد، خود را به چيزى كه نداشت ستود.

=أكتوبر-

ماه دهم از سال ميلادى است.

نام عربى آن (تشرين الأول) است.

=الأكتينيوم-

(ك): ماده ايست ساده ودرخشنده.

=أكث-

إكثاثا [كث] الرجل: ريش آن مرد انبوه شد.

=أكثب-

إكثابا [كثب] الرجل واليه ومنه وله: به آن مرد نزديك شد،-

فلانا: به فلانى آب يا شير كمى نوشانيد.

=أكثر-

إكثارا [كثر] الرجل: دارائى آن مرد بسيار شد، چيز بسيار آورد،-

الشي ء: آن چيز را بسيار شمرد يا بسيار يافت، آن چيز را بسيار كرد،- النخل: نخل شكوفه بر آورد.

=الأكثر-

[كثر]: افعل تفضيل است.

=الأكثرية-

[كثر]: اكثريت، اكثريت مردم كه آراء بيشتر دارند، گروه يا حزبى

در دستگاه دولت كه بيشترين رأيها را دارند.

=أكثف-

إكثافا [كثف] منه: به او نزديك شد.

=اكحال-

اكحيلالا [كحل] ت العين: چشم سرمه دار شد،- المكان بالخضرة:

اولين گياه در آن مكان روئيد.

=أكحل-

إكحالا [كحل] المكان بالخضرة:

اولين سبزه ى گياه در آن مكان بر آمد،- العام: قحطى وكميابى در

آن سال سخت شد.

=الأكحل-

[كحل]: مرد سياه پلك،- م كحلاء، ج كحل، رگ ميانى دست كه آن را

فصد مى كنند.

=أكد-

تأكيدا [أكد] الشي ء: آن چيز را تاكيد كرد، آن را تثبيت كرد، مقرر كرد.

=أكد-

تأكيدا [أكد ووكد] العهد أو السرج:

پيمان يا زين را محكم كرد وبست. (تلفظ اين واژه با واو افصح است).

=أكد-

إكدادا [كد]: بخل ورزيد وامساك كرد.

=أكدى-

إكداء [كدي]: در بخشش خود بخل ورزيد، به نيازمندى خود دست

نيافت،- الرجل: آن مرد پس از توانگرى بينوا شد،- ه عن كذا: او را از چيزى روى گردان كرد وباز داشت،- المطر: باران كم شد،- العام: سال خشك وبى بركت شد،- المعدن: در آن معدن گوهرى بدست نيامد،- النبت: گياه از سرما كوتاه شد،- الحافر: چاه كن به زمين سفت وسخت رسيد وديگر نتوانست زمين را بكند.

=الأكداد-

[كد]: فراريان، شكست خوردگان- اين واژه جمع است ومفرد ندارد،

«قوم اكداد»: قومى شكست خورده، «رأيتهم اكدادا» آنها را در گروههاى شكست خورده ديدم، «ابل اكداد»: شتران شتابان.

=اكدر-

اكدرارا [كدر] الشي ء: آن چيز تيره شد، مرادف (كدر) است.

=الأكدر-

[كدر]: سيلاب سخت،- م كدراء، ج كدر: به معناى (الكدر) است،

«عيش اكدر»: زندگى تيره.

=أكذب-

إكذابا [كذب] ه: او را به گفتن دروغ واداشت، او را دروغگو

يافت، دروغ او را آشكار كرد،- نفسه: اقرار به دروغ گفتن كرد.

=الأكذوبة-

ج أكاذيب [كذب]: مترادف (الكذب) است بمعناى دروغ.

=أكر-

- أكرأ: الارض (ز): زمين را شخم زد وكشت كرد.

=أكرى-

إكراء [كري] فلانا دابته أو داره: خانه يا ستور خود را به فلانى اجاره داد،- فلان:

در طاعت خداوند بيدار ماند،- الشي ء: آن چيز بسيار شد، كم شد،-

الأمر: آن كار را بتأخير انداخت،- الحديث: سخن را بدرازا گفت.

=اكرأب-

اكرئبابا [كرب]: اندوه او سخت شد.

=أكرب-

إكرابا [كرب]: نزديك شد،- الأمر:

آن كار نزديك به وقوع شد،- القربة:

مشك را پر كرد،- فى السير: در رفتن شتاب كرد.

=الأكرة-

ج أكر: گودال، كره

الأكرش-

م كرشاء، ج كرش [كرش] من الرجال: مرد شكم گنده، آنكه دارائى

بسيار دارد.

=أكرع-

إكراعا [كرع] القوم: آن قوم به آب باقيمانده باران رسيدند،- ه

الصيد: به او شكار نزديك شد وتوانست آنرا بگيرد.

=الأكرع-

[كرع]: آنكه جلوى ساقهاى پايش باريك باشد.

=أكرم-

إكراما [كرم] الرجل: آن مرد فرزندان برومندى به جامعه تحويل داد،- فلانا:

فلانى را بزرگداشت وگرامى شمرد،- نفسه عن المعاصي: خود را از

گناهان بدور وپاك نگاهداشت.

=الأكرم-

[كرم]: افعل تفضيل است، در مورد تعجب گفته مى شود: «ما اكرمه لي»:

چه بسيار مرا مورد لطف وبزرگداشت قرار داد. واين از شواذ است زيرا از فعل رباعى است.

Страница 117