من رياحين وسرو، زاهرا
حجب الأغصان فيض الورق
واختفى المرج بورد مونق
فيض عقل الكل هذا الكلم
ريح هذا الروض. هل من يفهم؟
در خزان ان صد هزاران شاخ وبرك
از هزيمت رفته در درياي مرك
زاغ پوشيده سيه چون نوحه گر
در گلستان نوحه كرده بر خضر
باز فرمان آيد از سالار ده
Неизвестная страница