444

As-Saydana

الصيدنة

سیمې
ایران
سلطنتونه او پېرونه
بويهيان

============================================================

2آ84 كتاب الصيدنة فى الطب «غيرتى» خوانده وبا متثير و غيريت يكى دانسته است (ص 587). 5. احتمال ميدهم مصحف و محرف كنخرس است به معنى جاورس اترجمه عربى ديسقوريدس 97 از دوم).

627 شيخ(1) قللاة 16208 ابوريحان ذكر او كرده است و چنين گفته است كه شيخ اهل زابلستان سراش و را گويند. و ابوالخير گويد نبات سراش را عرب خنئى گويد و در وقت تعذر و غذا و عزت آن بيخ خنشى را بجوشند تا تلخى او دفع شود و در عوض طعام بگار برند. و برگ اين طعام را در فصل بهار بپزند و بخورند. و او دو نوع است يك نوع ازو آنست كه خوردن او معتاد است و نوعى ديگر آنست كه آن را نخورند(2). و آنچه او را بخورند سراش از بيخ او حاصل شود وور ابو بكر بن على بن عشمان كه مترجم اين كتاب است گويد تقرير صفات خنشى توه دلالت ميكند بر آنكه او تباتى است كه اهل فرغانه جنس او را شيشع (3) گويند و شيشخ(4) نيز گويند. و ازهرى در تهذيب آورده است كه شيخ(5) و درختى است كه او را عرب شجرة الشيوخ گويد و منبت او در بستانها بود.

1. از نسخ خطى سهگانهآ ترجمهآ فارسى. براى عنوان يونانى و تام علمى اين گياه به ذيل خنتى در همين كتاب رجوع شود. آ. در اصل مب «بخورنده. 3. شايد «شيشغ» با غين تقطه دار 4. در مج و مغ «شيشح» با حاى بى نقطه. شايد شيشخ فرغانى با شيخ زابلى بى ارتباط نباشد. 5. «قال ابوزيد ومن الاشجار الشيخ وهى شجرة يقال لها شجرة الشيوخ وثمرتها جرو كجر والخريع قال وهى شجرة العصفر منبتها الرياض والقريان» السان العرب ذيل شيخ) .

28. شيح(1) ررد.1 1111م 160لذ يا -16 لال تنللا يا .1061 1 2158 بلغت رومى شيح را ابروطنيون(2) گويند و بسريانى ابروتا(3) و بلغت پارسى درمنه گويند. جالينوس گويد شيح به افسنتين مشابهت دارد. و محمدزكريا گويد هيأت شيح ارمنى آنست كه برگ و شاخ و شكوفهآ او بهم آميخته باشد و

مخ ۴۴۴