430

As-Saydana

الصيدنة

سیمې
ایران
سلطنتونه او پېرونه
بويهيان

============================================================

370 كتاب الصيدنة في الطب 05ع. شستبدان(1) 214400ي80271121 0 11014يا 8اله 10 يا با قف6011111 5ل16 صهاربخت و غير او از اطباه گفتهاند شستبدان گياهى است كه او را ياه فاشرستين گويند كه او را با فاشرا ذكر كنند. و بعضى گفتهاند او چوبى است و و منيت درخت او در بلاد روم و مصر و هند بسيار باشد و برگ او به برگ و درخت سدر ماند، و سدر درختى است كه هندوان او را بير گويند و ذكر او ه كرده ايم وبوى او ببوى سليخه مشابهت دارد. و اوريباسيوس گويد شستبدان ور بيخ سپيد تاك را گويند و فاشرا بيخ سياه تاك را گويند.

1. از نسخ خطى سهگانهآ ترجمه فارسى در مب: «شستيدان». در مغ و مج: دششتبدان». در صورت اين نام اختلاف زياد است. در مخزن الادويه گويد «به فارسى شش يندان سياه و به شيرازى شش يندان نامتد» شايد شش بندان درستتر باشد اما ما از اصل پيروى كرديم به اين و معنى كه شستيدان را كه به هر حال درست نمينمايد به شست يدان تبديل كرديم. كريموف (572) نيز شستبدان آورده است. در مخزنالادويه (ص 642) آن را ذيل فاشر ستين به معنى «مزيل شصت علت» آورده است و اين كلمه در اسماءالعقار (شماره 313) فاشرشين است. مايرهوف به نقل از لغتنامهآ سريانى بر وكلمن آن را سريانى گفته و اصل آن را فاشير اشتين داتسته است. فاشر اشتين يا به هر صورت كه خوانده شود معادل الكرمةالسوداء است در حالى كه فاشرا معادل الكرمةالبيضاء است غملع1 قل1ع10لل فاشرشين يا الكرمة السودا، تحت عنوان انبالس مالنا (به عنوان يوتانى مراجعه شود) در شماره 127 از مقالهآ چهارم ترجمه عرب ديسقوريدس آمده است. انبالس لوقى يا الكرمةالبيضاء در شمارهآ 136 از چهارم.

606. شعير (1) 111.17 10261 0(2)ح شعير را بلغت سريانى صعارى گويند و بلغت رومى قرثارن(2) گويند و بپارسى جه و هندوئى جو گويند. ابوالخير گويد از جو آنچ خوشهآ او را سوگها(3) تباشد ور فضل(4) او كمتر بود از انچ خوشهآ او را سوگها باشد.

1. نقل از نسخ خطى سهگانهآ ترجمه فارسى. 2آ . در مب «فرثارن» و در مج و مغ: «فرثادن». شايد در اصل «قرتاون» بوده است. 3. سوگ.، داسه گتدم و جو را نيز گويند و آن خسهاى سرتى و بود كه بر سرهاى گتدم و جو باشد (برهان قاطع). ؟. در مب «فضله»!

مخ ۴۳۰