360

============================================================

4300 كتاب الصيدنة في الطب و عصارهآ او را باطراف برند. و آنچه مطبوخ باشد از ريوند جرم او كثيف بود ب و اجزاء بهم ديگر فراهم آمده باشد. و آنچه خالص باشد جرم او سبكتر بود و متخلل(4) بود. و در ريوند خالص قوت قبض كمتر باشد و جرم معمول زود ور خورده شود. و ديسقوريدس گويد ريوند بيخى است كه به قنطوريون بزرگچپور مشابهت دارد و به هيات و مقدار از قنطوريون خردتر بود و بوئى ندارد و جرم او نرم باشد و ميانه او تهى بود. و از انواع او نيكوتر آن باشد كه جرم او سخت بود و هموار و لزج باشد و در طيع او اثر قبضى بود و چون خائيده شودر لون او به لون زعفران مشابه بود و او را راوند نيز گويند.

1. از نسخ خطى سهگانهآ ترجمهآ فارسى 2. چكرى بضم اول توعى از ريواس باشد (برهان قاطع). 3. مقصود از خطايى در اينجا شايد چين شمالى است. ؟. شايد: «متخلخل).

478. ريباس(1) 0 يا 00.ق1 للاعلل6 شعر گويد ريباس و كمأى(2) را بلغت تازى نامى ندانسته ام. و بلغت سريانى او را يعميصا(3) گويند و بپارسى ريواج گويند و چكرى هم گويند. و ريباس و معمرى منسوب است به معمر نيسابورى و او نخستين كسى آست كه ريباس را پيدا(2) كرده است. و ابوريحان گويد بيخ ريباس تا بآب نرسد برگ او ور پديد نيايد و در بعضى مواضع چون نبات او رسته شود مى سال ببايد تا برگر او پديد ايد. و درينمذت بتدريج او در زمين بزرگ شود تا بمقدار بيخ درخت خرما شود در بزرگى و آن را راوند گويند. و چون نيات او بزرگ شود هر هر برگيى ازو بدست آدمى مشابهت دارد. واردشيررا ريوند دست گويند بان سبب و كه دست هاى او دراز بود. و هر شاخ را از نبات او تخم نباشد بلكه نبات او هر سال از ميانه قضيبى بيرون آرد و تخم او از آن قضيب پديد ايد. وبر حوالى و آن قضيب از هر طرف برگها باشد بشكل دست آدمى.

Halaman 360