============================================================
186 كتاب الصيدنة فى الطب 1. منقول از نسخ خطى مذكور ترجمه نارسى 2. «الششم حب صغير اسود مستطيل يذر سجيقه فى العبن لتقوية البصر» (اقرب الموارد).
2465. جم(1)اسيرم 10251 12105 /1111 يا 9للل ا11ا55118فل1) نوعى است از انواع نبات كه اورا به جم نسبت كرده اند و نبات او بهر درخت كه در كنار او باشد بشكل لبلاب تعلق كند و او را عرب فشاغ گويد و بعضى از پارسيان ا و ر را ريحان سليمان گويند و در طخيرستان اورا در جوار درخت چنار بنشانند و تربيت قد كنند و بر او بگذارند و چون نبات او به شاخ هاى او برسد باومتصل شود و آب ازاو وهر جذب كند آنگاه بيخ او را از زمين قطع كنند. و شاخ او بر اطراف درخت در هر وهد چهار فصل از سال خرم بماند وميوه او بشبه عنب الثعلب و گل او از ياسمين هندى جوهر بزرگتر باشد. و در بخارا نبات او را واليجها(2) كنند چنانكه تاك را و بزبان زابلى ا و هر را ياسمين دشتى گويند.
وجمسفرم(3) فيه قولان احدهما انه منسوب الى الملك جم والاخر انه نبات لاينبت الا بمرافقة نبات اخر زاوجه فيلتوى عليه؛ و كل زوج يسمى جم ويم وجمه وه يمه، وهو يلتف على الشجر كاللبلاب. و بطخارستان يزرع بقرب شجرة الدلب فيلتوى عليها ويبقى دائم الخضرة صيفا وشتاء ولم عبرصرر(5) الكشوث، ثمرته ه مثل عنب التعلب و نوره اكبر قليلا من الياسمين الهندى ومالم يقرب البرد فان ورقه وه متصل.
1. منقول از نسخ خطى مذكور ترجمه قارسى. 2. چنين است در مب و در مج: بيخها؛ و در مغ اصلا ندارد. كلمهآ واليج در فرهنگهامى كه دردست من است نيست و از ظاهر كلام برمى آيد كه به معنى چفته وچوب بستى است كه براى درخت مودرست كنند. احتمال ميدهم كه اگر واليج درست نباشد شايد اين كلمه محرف از اولنج به معنى تخت باشد كه صورتى ديگر از اورنگ است و در برهان قاطع مذكور است. اما صورت واليج اصيل مى نمايد. 3. متقول از حاشيهآ منهاج البيان ورق ا5.70. اين دو كلمه را نتوانستم بخوانم.
पृष्ठ 246