============================================================
حرف الباء107 دقيق حالساقي قدر شبر فى مواضع مالحة يشرق عليها الشمس طول التهار مذاقته مالحة، والصنف الاخير تقيل الرائحة زهره الى الفرفيرية. و قيل يا حتالقيصوميه نبات يشبه الافسنتين يدبق باليد رطوبة... و قيل هو نيات من بعه الير نوره اصفر... من براعيم صغار يتصل على ساق و يطول. برنجاسب(5) و اهة بلنجاسب قيصوم را گويند و بعضى گفتهاند شيح قيصوم را گويند و قيصوم را يهد بلغت رومى ارطميسيا گويند و بلغت سريانى شواصرا خوانند. و بولس در ه كتاب خود قيصوم را يه ارطاميسا تعريف كرده است و ابوالخير گويد بلغته سريانى قيصوم را شوصرا گويند و او را پارسيان بوى ماذران خوانند و در كتاب خود صهاربخت او را مروردشيران گفته است. و ديسقوريدس گويد پر اطراميسا برنجاسب را گويند و معدن او بيشتر در سواحل است. و يك نوع وهز از قيصوم آنست كه نبات او به نبات عدس ماند و بيخ اين نوع خرد باشد و وهد ياريك و ساق نبات او باندازه يك بدست باشد و معدن او بيشتر در زمينى بود كه خاك شور دارد و آفتاب بر و بسيار تابد و طعم اين نوع شور باشد. و يكه نوع ديگر ازو آنست كه يوى گران دارد و رنگ شكوفهآ او برنگ بنفشه ماند ول وابوالخير و بولس را اتفاق است كه اين هر دو نوع كه ياد كرديم قيصوم است و ايشان گويند نبات قيصوم به نبات افسنتين مشابهت دارد و نبات او بسبب ترى بر دست آدمى برچفسد. و يك توع ديگر را از قيصوم برگها و ه شاخها بزرگتر بود و شكوفه اين نوع خرد خرد باشد و بلون سهيد و زرد و نبات اين نوع در قصل تابستان رسته شود. ابوحنيفه گويد قيصوم نبات دشتي هوه است و برگهاى او برتاقته باشد و گل او زرد است و سرهاى گل او بر ى ج ودر موضع بود و متفرق نبود و به مقدار خرد خرد بود و ساق شكوفه او دراز باليده بود 1 . نقل از حاشبة منهاج البيان (ورق ب 51) كه به دليل انطباق آن با ترجمه فارسى اختصارى از
صفحه ۱۶۷