============================================================
حرف اليله 101 پاشد چون بيخ نى و در سالهاى قحط بيخ او را يكوبند و پوستها ازو جدا ى كنند و جرم بيخ او از ميان پوست بيرون ايد و صلب باشد انگاه او را خرد ور خرد بشكتند و در اسيا اس كنند و با آرد گندم بياميزند و نان يزند و در اوقات ور حاجت باو روزگار گذارند و نبات او را شاخها بود و سخت باشد و سرهاى هوردر او تيز بود و اهل اندلس او را اديس(5) گويند و بلغت تازى اسل گويند و اهل ته 6(6) ح شام سل(4) گويند به تشديد لام (2).
1. نقل از حاشيهآ منهاج الييان اورق ب 50) كه به دليل مطابقت در كليات يا ترجمه فارسى آز ابوريحان است. صورتهاى ديگر اين نام كه در يرهان قاطع آمده است: بداسقان، يدسقان بدشغان، بدشگان. در ذيل بداسقان گويدن «به يونانى حشيشى است گرم و خشك و ان را كف الكلب خوانند». و در ديل بدسغان: «نام گياهى است برهم پيچنده ماتند ريسمان تافته و آن از ه پتج عدد بيشتر نمى شود و بهعربى عشقه ولبلاب خواتنده. بههمين جهت است كه اشتينگاس آن را يه ل117 و تلاان1017ل117) ترچمه كرده است. در تمافقى بهصورتهاى بدسكان و باداسقان و وه يداسكان20. از ترجمه فارسى (تسخههاى مغنيسا وموزه بريتانى ومجلس) 3. در برهان قاطع ذيل گشت يرگشت همان تعر يفى كه از يدسغان كرده است (قسمت بالا مراجعه شود) ذكر شده است و بدين ترتيب گشت برگشت عين بداسقان است نه بدل او. 4. از اينجا تا آخر ماده بداشغان ظاهرا از ابو ريحان نيست. 5. در نسخه مغنيسا رس. 6. در نسخه مجلس، اسل. 7. غافقى (شماره 142) از اين سرافيون نقل كرده است كه بدسكان گياه گردى است كه از آذربايجان مى آورند. ماكس ماير هوف(شماره 67 غافقى ذيل اسل) نامهاى علمى ديگرى براى اسل ذكر كرده است ا لااة تلقاللال وا قلا111 و ا ف 111لة18) لانلالال و شير ان *13 براجيل ا 65 11ل14م يا 111ل1115110ل1ل511086 .1102100 ليث گويد پارسيان او را كرفس گويند و او از انواع ترههاى بستانى است و ه قوت و خاصيت كرفس در باب كاف گفته شود انشاءالله.
138. بردى(1) 7002ل- .ا قلا07ا151510 لفولخ وبمصر كانت القراطيس تعمل من حثره. و محرقه اضعف من القرطاس
صفحه ۱۶۱