قاموس عربی فارسی
فرهنگ ابجدى = المنجد الأبجدي
ژانرها
=اكتنى-
اكتناء [كني] بكذا: به آن چيز ناميده شد.
=اكتنز-
اكتنازا [كنز]: پر شد، جمع شد،- اللحم: گوشت سفت وسخت شد،-
الشي ء في الوعاء: آن چيز را با دست در ظرفى فرو برد.
=اكتنس-
اكتناسا [كنس] ت الظباء والبقر:
آهوان وگاوها به خوابگاه خود در آمدند.
=اكتنف-
اكتنافا [كنف] القوم فلانا: آن قوم گرد فلانى در آمدند،-
الرجل: براى شتران خود خوابگاهى آماده كرد،- القوم: آن قوم براى خود دستشوئى ومستراح ساختند.
=اكتنه-
اكتناها [كنه] الشي ء: به حقيقت آن چيز پى برد.
=اكتهف-
اكتهافا [كهف] الكهف: به درون غار در آمد.
=اكتهل-
اكتهالا [كهل]: مرد ميان سال شد،- النبات: گياه در حد رشد
طبيعى دراز شد.
=اكتوى-
اكتواء [كوي]: اين واژه مطاوع (كوى) است،- الرجل: آن مرد خود
را داغ كرد، خود را به چيزى كه نداشت ستود.
=أكتوبر-
ماه دهم از سال ميلادى است.
نام عربى آن (تشرين الأول) است.
=الأكتينيوم-
(ك): ماده ايست ساده ودرخشنده.
=أكث-
إكثاثا [كث] الرجل: ريش آن مرد انبوه شد.
=أكثب-
إكثابا [كثب] الرجل واليه ومنه وله: به آن مرد نزديك شد،-
فلانا: به فلانى آب يا شير كمى نوشانيد.
=أكثر-
إكثارا [كثر] الرجل: دارائى آن مرد بسيار شد، چيز بسيار آورد،-
الشي ء: آن چيز را بسيار شمرد يا بسيار يافت، آن چيز را بسيار كرد،- النخل: نخل شكوفه بر آورد.
=الأكثر-
[كثر]: افعل تفضيل است.
=الأكثرية-
[كثر]: اكثريت، اكثريت مردم كه آراء بيشتر دارند، گروه يا حزبى
در دستگاه دولت كه بيشترين رأيها را دارند.
=أكثف-
إكثافا [كثف] منه: به او نزديك شد.
=اكحال-
اكحيلالا [كحل] ت العين: چشم سرمه دار شد،- المكان بالخضرة:
اولين گياه در آن مكان روئيد.
=أكحل-
إكحالا [كحل] المكان بالخضرة:
اولين سبزه ى گياه در آن مكان بر آمد،- العام: قحطى وكميابى در
آن سال سخت شد.
=الأكحل-
[كحل]: مرد سياه پلك،- م كحلاء، ج كحل، رگ ميانى دست كه آن را
فصد مى كنند.
=أكد-
تأكيدا [أكد] الشي ء: آن چيز را تاكيد كرد، آن را تثبيت كرد، مقرر كرد.
=أكد-
تأكيدا [أكد ووكد] العهد أو السرج:
پيمان يا زين را محكم كرد وبست. (تلفظ اين واژه با واو افصح است).
=أكد-
إكدادا [كد]: بخل ورزيد وامساك كرد.
=أكدى-
إكداء [كدي]: در بخشش خود بخل ورزيد، به نيازمندى خود دست
نيافت،- الرجل: آن مرد پس از توانگرى بينوا شد،- ه عن كذا: او را از چيزى روى گردان كرد وباز داشت،- المطر: باران كم شد،- العام: سال خشك وبى بركت شد،- المعدن: در آن معدن گوهرى بدست نيامد،- النبت: گياه از سرما كوتاه شد،- الحافر: چاه كن به زمين سفت وسخت رسيد وديگر نتوانست زمين را بكند.
=الأكداد-
[كد]: فراريان، شكست خوردگان- اين واژه جمع است ومفرد ندارد،
«قوم اكداد»: قومى شكست خورده، «رأيتهم اكدادا» آنها را در گروههاى شكست خورده ديدم، «ابل اكداد»: شتران شتابان.
=اكدر-
اكدرارا [كدر] الشي ء: آن چيز تيره شد، مرادف (كدر) است.
=الأكدر-
[كدر]: سيلاب سخت،- م كدراء، ج كدر: به معناى (الكدر) است،
«عيش اكدر»: زندگى تيره.
=أكذب-
إكذابا [كذب] ه: او را به گفتن دروغ واداشت، او را دروغگو
يافت، دروغ او را آشكار كرد،- نفسه: اقرار به دروغ گفتن كرد.
=الأكذوبة-
ج أكاذيب [كذب]: مترادف (الكذب) است بمعناى دروغ.
=أكر-
- أكرأ: الارض (ز): زمين را شخم زد وكشت كرد.
=أكرى-
إكراء [كري] فلانا دابته أو داره: خانه يا ستور خود را به فلانى اجاره داد،- فلان:
در طاعت خداوند بيدار ماند،- الشي ء: آن چيز بسيار شد، كم شد،-
الأمر: آن كار را بتأخير انداخت،- الحديث: سخن را بدرازا گفت.
=اكرأب-
اكرئبابا [كرب]: اندوه او سخت شد.
=أكرب-
إكرابا [كرب]: نزديك شد،- الأمر:
آن كار نزديك به وقوع شد،- القربة:
مشك را پر كرد،- فى السير: در رفتن شتاب كرد.
=الأكرة-
ج أكر: گودال، كره
الأكرش-
م كرشاء، ج كرش [كرش] من الرجال: مرد شكم گنده، آنكه دارائى
بسيار دارد.
=أكرع-
إكراعا [كرع] القوم: آن قوم به آب باقيمانده باران رسيدند،- ه
الصيد: به او شكار نزديك شد وتوانست آنرا بگيرد.
=الأكرع-
[كرع]: آنكه جلوى ساقهاى پايش باريك باشد.
=أكرم-
إكراما [كرم] الرجل: آن مرد فرزندان برومندى به جامعه تحويل داد،- فلانا:
فلانى را بزرگداشت وگرامى شمرد،- نفسه عن المعاصي: خود را از
گناهان بدور وپاك نگاهداشت.
=الأكرم-
[كرم]: افعل تفضيل است، در مورد تعجب گفته مى شود: «ما اكرمه لي»:
چه بسيار مرا مورد لطف وبزرگداشت قرار داد. واين از شواذ است زيرا از فعل رباعى است.
صفحه ۱۱۷