465

الصيدنة

الصيدنة

مناطق
ایران
امپراتوری‌ها و عصرها
آل بویه

============================================================

جرف الطاء 405 1. بر يونانى فاقوس به معنى عدس و تلما به معنى آب راكد است و از اينجا تركيب فاقوس وه تلماتن براى طحلب. 2. در اصل: «الجوف» و ان در اينجا درست نيست. 3 . در اصل: «الطحلب البرى» و آن درست نتواند بود. در برهان قاطع ذيل «چامهآ غوكه گويد: «چيزى باشد سبز ه اشبيه به ابريشم كه در روى ايب بهم ميرسدن پس بايد درست الطحلب البحرى باشدجوه ل181ل41. قويق نام رودخانه اى است در حلب و صداى قورياغه را نيز گويند. نهر قويق در تابستان بسيار كم آب ميشود و به همين جهت شاعر ميگويد قورباغهها با.

صداى قويق قويق آن را ميخواهند ولى او (به جهت آب كم) جواب آنها را نميدهد و آنها ناچار به بقاياى آب آن نهر كه رويشان خزه بسته شده است (از خزه تابستانى لياسى نو يا كهنه بر روى آن پوشيده شده است) پناه مييرند. ياقوت (معجم البلدان ص 206 از جلد چهارم) اين شعر را نيز جزو همان قطعه آورده است: تغوص اليعوضة فى قعره وتأبى قوائمها ان تغيباةه ازبى ابى پشهها در ته شناورند ولى پاهايشان پيداست! 5. 1 11 1107نا.3. رجوع شود به ذيل «حزاز الصخور» در همين كتاب. 7. ديوان ذوالرمة ص 63 (ج 1): «چشمه اى جوشان كه كنار آن پر از خزه است و غوكان در آن فرياد مى كنند و ماران نيز در آن هستنده . 8. در اصل: «الحث» با حاء مهمله و ان درست نيست. درست «الخشه است (ابن دريد ج1 ص42) 9. در اصل : «دايدنت عن جلده» و ان درست نيست. متن از ديوان ابوتمام به شرح خطيب تبريزى و اصلاح شد معنى آن اين است كه «آبى را از پشت پوست ان به من نماياندى كه همواره آن را يه پر از خزه ديده بودم» مقصود از پوست اب همان خزه است. يعنى تو روى صاف و روشن بهه من نودى در صورتى كه ديگران روى گرفته و پوشيده به من مى نمودند (استفاده از شرح خطيب تبريزى بر ابوتمام (ج 1 ص 261).10. در اصل: «العوافق» و آن درست نيست: «الغفلق الطحلب وهوالخضرة على رأس الماءه السان العرب ذيل غفلق» 11. در ديوان بحترى (ج1 ص 80) «حتى تجلى الصبح...» (تا آنكه بامداد در كنارههاى آن نمودار شد مانند آبى كه از پشت خزهها پديدار مى گردد). 12. در اصل: «الغرمض». 13. دراصل: «يتعشى).

663. الطحياء(1 تده618-070 611111 71110011 نبات كالاشنان يسمى بالسجزية روى يتخذ منها القلى، 1. «وقال ابوحتيفة الطحمة من الحمض وهى عريضة الورق كثيرة الماء. والطحماء نبتة سهلية و احمضية. قال والطحماء ايضا النجيل وهو خير الحمض كله وليس له حطب ولاخشب انما ينبت نباتا تأكله الايل. الازهرى: الطحماء نيت معروف. السان العرب ذيل طحم). نجيل را لوو (نامهاى گياهان به ارامي183 و 184).0،ن6111ل900ل گفته است. آن را با نجم واه ثيل نيز يكى دانستهاند و نيز با فاشراء و هزارجشان.

صفحه ۴۶۵