الصيدنة
الصيدنة
============================================================
382 كتاب الصيدنة فى الطب قصبه او تا يك گز بباشد. و برگ او را تا سرما با قوت تباشد، از نيات او هر نريزد سبب انكه حرارت بر طبيعت او غالبست. و بعضى از برگ او كه پر سر .
نبات او باشد بواسطه سرما خشك شود و آتچ بيخ او نزديك باشد سرما درو اثر تمام نكند و او هم چنان تازه بماند. و از قصبه كه در ميان نبات او باشد در فصل تابستان گلها بيرون آيد و آن گلها خرد باشد بهيأت و مقدار. و برگهاى وهر او بسيار باشد و لون گل او سپيد باشد بشبه لون شير. و چون گل او بواسطهآ مرورايام بريزد بر موضع گل او دانهها پديد آيد درغايت خردى يمثابتى كهى خطر(8) باشد كه چشم بدشوارى بيند او را. و بيخ نبات او را بوى تيز باشد .
و و از انواع تبات بهيچ چيزى جز بسپندان مشابهت ندارد. رسائلى گويد شيطرج نوعى ازو پارسى است و نوعى ازو هندى. ارجانى گويد انچه ازو وه هنديست چوب(1) پارههاى خرد باشد و باريك و در لون بقرنفل مشابهت دارد و جرم او سخت باشد و باينمعنى دشوار شكسته شود. و مخلص در كتاب منقول اورده است كه شيطرج را سرقوقينا گويند و ازو بر مقيعصبا عبارت ز كرده است و چنين اورده است كه نبات او به هيات خرد باشد.
1. نقل از نسخ خطى سهگانهآ ترجمه فارسى. 2. چنين است در مغ و مج (البته بهصورت جتره) و ان درست است. در بخزن الادويه (ص 560) آمده است كه شيطرج معرب چيترك هندي است وه و به هندى چيته نيز نامند. نيز رجوع شود به شرح مايرهوف بر اسماءالعقار شمارهآ (367). اما در مب چرايته دارد. چرايته يا چراتا يا چراثيتا به هندى جنطيانا را گويند ن601) 618لك (لعت نامة پلاتس ص 428).3. چنين است در مغ و در مب: «خطرغ». 4. در اصل: «لوبارون». رجوع به عنوان يونانى. 5. در اصل: «ليبريون» رجوع به عنوان يونانى . 6.
در اصل مب: «بوقاليقام. در مج ومغ: «وقاليقا». 7. در اينجا در نسخ خطى كلمهآ «خاصيت» افزوده شده است كه پيداست زايد است زيرا اولا پس از آن خاصيت اين دارو ذكر نمى شود و به وصف آن ادامه داده مى شود و ثانيا كلمهآ خاصيت دوباره در آخر توصيفات مى ايد و پس از و ان خواص دارو ذكر ميشود 8. چنين است در مب و در مج و مغ: «نزديك باشده *. چنين است در مج و مغ و در مب: «چون يارههاى» كه درست نيست.
صفحه ۴۴۲