الصيدنة
الصيدنة
============================================================
372 كتاب الصيدنة فى الطب .
فوطوسيس(2) كرده است و ابو الخير از او بشعر الجبار عبارت كرده است و پرسياوشان در موضع او تقرير كرده آمد.
1. از نسخ خطى سهگانه ترجمهآ فارسى. 2. در ترجمد عربى ديسقوريدس (شماره 103 از مقاله چهارم) آمده است: «اديانطن وهو البرشياوشان و من الناس من يسميه فولوتريخنيه وهو شعر الجنان (الجبار). پس بايد فولوتريخن 0110/01100 باشد.
10ع. شقائق(1)النحمان ا7لق لهعنال = .61101119 ع60ل (2)- گلى است ولون او سرخ باشد و ازهرى گويد سبب آنكه او را شقائق (2) النعمان خوانند انست كه وقتى نعمان بن منذر در موضعى نزول كرد و در جوار هوهد آن موضع ريگ توده اى بود و بر آن ريگ توده نباتى بود كه عرب او را شقر ور گفتى و شقر او را بآن سبب گويند كه لون او بخون مشابهت دارد و يكى را جهود ازو شقرة گويند. و چون نعمان منذر نبات او را مشاهده كرد در نظر او بغايت خوب نمود و بفرمود تا ان موضع را از جهت او حمايت كردند و ستور را درو نگذاشتند تا طراوت او باقى باشد. باينمعنى آن نبات را باو نسبت كردند و بشقائق نعمان باز خواندند. و طرفة(3) را در تقرير لفظ شقر شعرى هست وهز و از جهت استشهاد اين مصراع را ايراد كرديم و على الخيل دماء كالشقر.
1. نقل از نسخ خطى سه گانهآ ترجمه فارسى 2. «انما سمى بذلك و اضيف الى التيعمان لان النعمان بن المنذر نزل على شقائق رمل قد انبتت الشقر الإحمر فاستحستها وأمر ان تجمى فقيل للشقر شقائق النعمان بمنبتها لا انها اسم للشقر . وقيل النعمان اسم الدم و شقائقه قطعه فشبهت حمرتها بحمرةالدم.» (لسان العرب ذيل شقق) . مايرهوف در شرح اسماءالعقار (شمارە 359) ميگويد خاورشناسان در اصل نام اين گياه اختلاف دارند. بعضى كلمهآ نعمان را از آتمون يونانى ماخوذ مى دانند و بعضى نام انمون را مأخوذ از نعمان ميدانند. بعضى گفتهاتد شقائق النعمان به معنى «خواهر ان نعمان» است و بعضى گفته اند معنى آن «زخمهاى خونين آدونيس» است (با قطعهآ منقول از لسيان العرب مقايسه شود). آنچه در اين ميان مسلم است رابطه ميان نام يونانى آنمون و كليه عربى تعمان است. 3. شعر طرفه به نقل از لسان العرب چنين است: و تساقى القوم كاسا امرة و على الخيل دماءآ كالشقر. و به روايتى: و علاالخيل . ..
صفحه ۴۳۲