============================================================
حرف الراء299 سليمان را منتظم(3) گويند و معدن او در كوههاى صباهان بود و چوب او به ه چوب شبت ماند و برگ او به برگ خطمى مشابهت دارد و شكوفههاى او هوهر خرد باشد و نبات او بدرختان كه در جوار او بوند تعلق كند چنانكه لبلاب و او را جم اسپرم گويند. و ابوريحان گويد در كتابى از كتب عصر چنان يافتم كه يكى از انواع ريحان آنست كه منبت او به بلاد عرب باشد و او را يهد شاداسپرم گويند و خوشى اسپرم گويند. و در زعم من آنست كه او وهر خوش اسپرم است و خوشى اسيرم په ياه در وى غلط است.
1. از نسخ خطى سهگانهآ ترجمه فارسى. 2. در مب: «تك». در مج: «اينك». 3. چنين است در مب.
در مج و مغ: «نظم»1. من گمان مى كنم در اصل جمسفرم بوده است و ناسخان نتوانستهاند ور بخوانند. و جمسفرم همان ريحان سليمان است. رجوع شود به ديل اين كلمه در حرف جيم در همين كتاب.
477. ريوند(1) يا 1000- لة3 686ل 1260 يا للا606 11 بيخ چكرى(2) را گويند. و از جملهآ انواع او چينى تيكوتر بود و جرم اين نوع صلب بود و نرم و هموار و طعم او تلخ بود و چون خائيده شود از جرم او ابى يو بيرون آيد كه لزج باشد و چون كوفته شود لون او بزردى زند. و يك نوع يو ديگر ازو خطائى(3) است و چينى به لون زردتر باشد از خطائى و بوزن گران و سنگ تر بود و جرم او درشتتر بود و چوبهاى او باريكتر بود. و نوع ديگر از ريوند آنست كه منبت او در بلاد كشمير است و كشميرى درغايت زردى بود جه و جرم او سبك بود و در طعم او اندكى شيرينى باشد. و توع ديگر ريوند ود جرجانى است و زردى در لون او و شيرينى در طعم او كمتر باشد از زردى ووه شيرينى در كشميرى. و محمدعطار گويد منبت ريوند جرجانى نيشابور است و ور او را از نشابور بجرجان برند و بجرجان نسبت كنند. رازى گويد او را بپزند جهدر
পৃষ্ঠা ৩৫৯