============================================================
96 كتاب الصيدنة فى الطب درهم پيچيده و پوست او را تشنج بسيار باشد و به وج مشابهت دارد يعنيه فريج(3) و مباينت ميان او و وج به آنست كه رنگ باشان نيك سرخ باشد و طعم او عفص باشد و وج را اين دو صفت نباشد.
1. از اينجا تا قسمتى از «البقلة اليهودية» از نسخهآ اصل اقتاده است و ما اين قسمت را از ترجمهآ قارسى (نسخهآ مغنيسا) مى آوريم و آن داروها را كه در حاشيه متهاج البيان ذكر شده و به ظن قوى از بيرونى است تيز به لفظ تقل مى كنيم. 2. در اصل: اباشنان 3. فريج هم يه اين صورت و هم بهصورتهاى فريز و فريڑ و قزيز در برهان فاطع ذكر شده است. در حاشيهآ برهان قاطع اين بيت نزارى قهستانى را از فرهنگ جهاتگيرى شاهد آورده است: اى كه در بستان چانم شاخ مهر دست درهم داده چون بيخ فريزبر از اين بيت معلوم ميشود كه شباهت فريج به ياشان درست است: «سه بيخ درهم پيچيده» 131. باشمه رازى گويدة باشمه چوب پارهها باشد بشبه تراشه و او را بوى نباشد ولون او يهلون قسط، و در طعم او اندكى تلخى ياشد و چون خاييده شود در آخر شيرينى يدوق رساند.
132. باقلى 02/ء02 =ا 602 1ل16 باقلى را اهل مصر فول گويند و بعضى او را جرجر گويند و او معرب گرگرور است و ابوعبيد گويد قول را باقلى گويند به تشديد حرف لام و هرگاه كه به تشديد لام گفته شود الف را در آخر او مقصور كنند و هرگاه بتخفيف لام گفته شود الف را ممدود كنتد. و ليث گويد اهل عراق جرجر را فول گويند و وه پوست لوبيا و باقلا و مانند آن را غدقة(1) گويند. و شمر گويد عرب غلاف و باقلا ولوبيا و عدس را وانچه بدان ماند جمله را سنوف گويند و يكى را از ان جو سنف گويند. و ابوريحان گويد باقلا را بلغت رومى كيراتس(2) گويند وز قويارس(3) نيز گويند و فافا(؟) هم گويند و فاطن(5) گويند و بسريانى كومى
পৃষ্ঠা ১৫৬