কামুস আরবি ফার্সি

ফুআদ আফ্রাম বুস্তানি d. 1324 AH
120

কামুস আরবি ফার্সি

فرهنگ ابجدى = المنجد الأبجدي

জনগুলি

=ألا-

حرف تحصيص است مانند «الا تكرم ابويك؟»

إلا-

حرف استثناست مانند «جاء القوم إلا زيدا»، وگاهى صفت بمعناى (غير) مىيد مانند «لي رجال إلا رجالك: يعنى ( ... غير رجالك)، ونيز حرف حصر بعد از نفي است مانند «ما ضرب إلا زيد»؛ «إلا أن»:

ولى، لكن؛ «وإلا»: در غير اين صورت.

=الألى-

مترادف (الذين) است. اين واژه بجاى جمع (اولى) براى (الذى) است كه از غير لفظ خود آمده است؛ «العرب الألى»:

اعراب اوليه وقديمى.

=الألى-

[ألي]: نعمت، بركت، ج آلاء،- (ن): درختى است هميشه سبز وخرم ولى ميوه ى آن تلخ است.

=الإلى-

ج آلاء [ألي]: نعمت، بركت.

=إلى-

حرف جر است واز معانى آن (1) پايان ونهايت زمانى ويا مكانى مانند «درس الى المساء»، «سار الى البيت»؛ «الى غير ذلك»: امثال آن، همانند آن؛ «ما اليه» آنچه كه شبيه آنست، (2) مترادف واژه ى (عند) است مانند «كلامه اشهى الى من الرحيق» يعنى اشهى عندى ... ، (3)

مترادف (لام) است مانند «الأمر اليك»:

يعنى لك، (4) مترادف (مع) است مانند «ضم هذا الى ذلك»: يعنى مع ذلك.

=الألاء-

[ألي] (ن): درختى است هميشه سبز با ميوه ى تلخ.

=الألاءة-

[ألي] (ن): واحد درخت (الألاء) است.

=ألاح-

إلاحة [لوح] الشي ء: آن چيز آشكار ونمايان شد،- البرق: برق

درخشيد،- النجم: ستاره درخشان شد،- بسيفه او ثوبه با شمشير يا جامه ى خود پرتو افكند، شمشير كشيد،- فلانا: فلانى را نابود كرد،- منه: از او ترسيد وبر حذر شد،- من القول: از آن سخن شرم كرد،- على الشي ء: بر آن چيز اعتماد كرد

ألاص-

إلاصة [لوص] ه على الشي ء: او را گرد آن چيز چرخانيد تا بر آن دست يافت.

=ألاص-

إلاصة [ليص] الشي ء: مترادف (لاص) است،- فلانا عن كذا: از آن

چيز فلانى را بدر برد وگمراه كرد.

=ألاط-

إلاطة [ليط] ه: آن را چسبانيد.

=ألاع-

إلاع- إلاعة [لوع] ته الشمس: آفتاب چهره ى او را دگرگون كرد،- الثدي:

پستان سياه وتيره شد.

=ألاع-

إلاعة [ليع]: خسته ودلتنگ شد.

=ألاق-

إلاقة [ليق] الدواة: در دوات ليقه نهاد، فلانا بنفسه: فلانى را

به خود نزديك كرد وبه او پيوست.

=ألاك-

إلاكة [لأك] ه الى فلان: از فلانى به او پيام آورد، «ألكنى الى

فلان»: از سوى من به او پيام رسان. اصل اين واژه (الأك) است.

=ألام-

إلامة [لوم] ه: او را سرزنش وملامت كرد،- الرجل: آن مرد كارى كرد كه استحقاق سرزنش ونكوهش دارد.

=إلام-

تا كي، اين تعبير مترادف (الى متى) است.

=ألان-

إلانة [لين] الشي ء: آن چيز را نرم كرد.

=الألاي-

ج ألايات: گروهى از ارتش، لشكر- اين واژه تركى است-

ألأل-

الآلا [ليل] القوم : آن قوم به شب درآمدند.

=ألأم-

إلآما [لأم] الشى ء: آن چيز را درست كرد، اصلاح كرد.

=ألب-

- ألبا القوم: آن قوم را گرد هم آورد،- القوم: آن قوم گرد هم آمدند وجمع شدند.

=ألب-

تأليبا القوم: آن قوم را جمع كرد،- بينهم: ميان آن قوم فساد افكند،- عليه القوم: آن قوم را بر عليه او برانگيخت.

=ألب-

إلبابا [لب] بالمكان: در آن جاى اقامت كرد،- على الأمر: عهده دار آن كار شد،- له الشي ء: آن چيز را به او عرضه كرد،- الدابة: بند مهار بر گردن ستور يا دوالى به قسمت پيش زين بست،- السرج:

براى قسمت پيش زين سينه بند يا دوالى ساخت.

=الإلب-

گروهى كه دشمن يك نفرند، «هم علي إلب واحد»: آن گروه همگى دشمن

من ميباشند، فاصله ى ميان انگشت ابهام وانگشت سبابه در كف دست.

=ألبأ-

إلباء [لبأ] القوم: به آن قوم شير تازه خورانيد،- اللبأ: شير

را آماده كرد وجوشانيد،- ت الشاة: گوسفند شير فرو ريخت،- القوم: شير تازه نزد آن قوم بسيار شد،- الفصيل: بچه ى شتر يا گوساله را نزديك سر پستان مادرش بست تا شير بنوشد.

=ألبث-

إلباثا [ليث] فلانا في المكان:

فلانى را در آن مكان وادار به اقامت كرد.

=ألبد-

إلبادا [لبد] بالارض: به زمين چسبيد،- بالمكان: در آن مكان

اقامت كرد،- الشي ء بالشي ء: چيزى را به چيزى چسبانيد،- السرج: براى زين نمد ساخت،- الفرس: بر پشت اسب نمد بست،- الرجل رأسه: آن مرد بهنگام داخل شدن از درب سر خود را خم كرد،- الخرق: شكاف را دوخت.

=ألبس-

إلباسا [لبس] ه: او را پوشانيد وپنهان كرد،- ه الثوب: جامه را

بر او پوشانيد.

=الألبكة-

(ح): جانورى است نشخوار كننده كه در امريكاى جنوبى زندگى مى كند، پارچه اى پشمى كه از موى (البكه) بافت مى شود.

পৃষ্ঠা ১২০