কামুস আরবি ফার্সি
فرهنگ ابجدى = المنجد الأبجدي
জনগুলি
=ألا-
حرف تحصيص است مانند «الا تكرم ابويك؟»
إلا-
حرف استثناست مانند «جاء القوم إلا زيدا»، وگاهى صفت بمعناى (غير) مىيد مانند «لي رجال إلا رجالك: يعنى ( ... غير رجالك)، ونيز حرف حصر بعد از نفي است مانند «ما ضرب إلا زيد»؛ «إلا أن»:
ولى، لكن؛ «وإلا»: در غير اين صورت.
=الألى-
مترادف (الذين) است. اين واژه بجاى جمع (اولى) براى (الذى) است كه از غير لفظ خود آمده است؛ «العرب الألى»:
اعراب اوليه وقديمى.
=الألى-
[ألي]: نعمت، بركت، ج آلاء،- (ن): درختى است هميشه سبز وخرم ولى ميوه ى آن تلخ است.
=الإلى-
ج آلاء [ألي]: نعمت، بركت.
=إلى-
حرف جر است واز معانى آن (1) پايان ونهايت زمانى ويا مكانى مانند «درس الى المساء»، «سار الى البيت»؛ «الى غير ذلك»: امثال آن، همانند آن؛ «ما اليه» آنچه كه شبيه آنست، (2) مترادف واژه ى (عند) است مانند «كلامه اشهى الى من الرحيق» يعنى اشهى عندى ... ، (3)
مترادف (لام) است مانند «الأمر اليك»:
يعنى لك، (4) مترادف (مع) است مانند «ضم هذا الى ذلك»: يعنى مع ذلك.
=الألاء-
[ألي] (ن): درختى است هميشه سبز با ميوه ى تلخ.
=الألاءة-
[ألي] (ن): واحد درخت (الألاء) است.
=ألاح-
إلاحة [لوح] الشي ء: آن چيز آشكار ونمايان شد،- البرق: برق
درخشيد،- النجم: ستاره درخشان شد،- بسيفه او ثوبه با شمشير يا جامه ى خود پرتو افكند، شمشير كشيد،- فلانا: فلانى را نابود كرد،- منه: از او ترسيد وبر حذر شد،- من القول: از آن سخن شرم كرد،- على الشي ء: بر آن چيز اعتماد كرد
ألاص-
إلاصة [لوص] ه على الشي ء: او را گرد آن چيز چرخانيد تا بر آن دست يافت.
=ألاص-
إلاصة [ليص] الشي ء: مترادف (لاص) است،- فلانا عن كذا: از آن
چيز فلانى را بدر برد وگمراه كرد.
=ألاط-
إلاطة [ليط] ه: آن را چسبانيد.
=ألاع-
إلاع- إلاعة [لوع] ته الشمس: آفتاب چهره ى او را دگرگون كرد،- الثدي:
پستان سياه وتيره شد.
=ألاع-
إلاعة [ليع]: خسته ودلتنگ شد.
=ألاق-
إلاقة [ليق] الدواة: در دوات ليقه نهاد، فلانا بنفسه: فلانى را
به خود نزديك كرد وبه او پيوست.
=ألاك-
إلاكة [لأك] ه الى فلان: از فلانى به او پيام آورد، «ألكنى الى
فلان»: از سوى من به او پيام رسان. اصل اين واژه (الأك) است.
=ألام-
إلامة [لوم] ه: او را سرزنش وملامت كرد،- الرجل: آن مرد كارى كرد كه استحقاق سرزنش ونكوهش دارد.
=إلام-
تا كي، اين تعبير مترادف (الى متى) است.
=ألان-
إلانة [لين] الشي ء: آن چيز را نرم كرد.
=الألاي-
ج ألايات: گروهى از ارتش، لشكر- اين واژه تركى است-
ألأل-
الآلا [ليل] القوم : آن قوم به شب درآمدند.
=ألأم-
إلآما [لأم] الشى ء: آن چيز را درست كرد، اصلاح كرد.
=ألب-
- ألبا القوم: آن قوم را گرد هم آورد،- القوم: آن قوم گرد هم آمدند وجمع شدند.
=ألب-
تأليبا القوم: آن قوم را جمع كرد،- بينهم: ميان آن قوم فساد افكند،- عليه القوم: آن قوم را بر عليه او برانگيخت.
=ألب-
إلبابا [لب] بالمكان: در آن جاى اقامت كرد،- على الأمر: عهده دار آن كار شد،- له الشي ء: آن چيز را به او عرضه كرد،- الدابة: بند مهار بر گردن ستور يا دوالى به قسمت پيش زين بست،- السرج:
براى قسمت پيش زين سينه بند يا دوالى ساخت.
=الإلب-
گروهى كه دشمن يك نفرند، «هم علي إلب واحد»: آن گروه همگى دشمن
من ميباشند، فاصله ى ميان انگشت ابهام وانگشت سبابه در كف دست.
=ألبأ-
إلباء [لبأ] القوم: به آن قوم شير تازه خورانيد،- اللبأ: شير
را آماده كرد وجوشانيد،- ت الشاة: گوسفند شير فرو ريخت،- القوم: شير تازه نزد آن قوم بسيار شد،- الفصيل: بچه ى شتر يا گوساله را نزديك سر پستان مادرش بست تا شير بنوشد.
=ألبث-
إلباثا [ليث] فلانا في المكان:
فلانى را در آن مكان وادار به اقامت كرد.
=ألبد-
إلبادا [لبد] بالارض: به زمين چسبيد،- بالمكان: در آن مكان
اقامت كرد،- الشي ء بالشي ء: چيزى را به چيزى چسبانيد،- السرج: براى زين نمد ساخت،- الفرس: بر پشت اسب نمد بست،- الرجل رأسه: آن مرد بهنگام داخل شدن از درب سر خود را خم كرد،- الخرق: شكاف را دوخت.
=ألبس-
إلباسا [لبس] ه: او را پوشانيد وپنهان كرد،- ه الثوب: جامه را
بر او پوشانيد.
=الألبكة-
(ح): جانورى است نشخوار كننده كه در امريكاى جنوبى زندگى مى كند، پارچه اى پشمى كه از موى (البكه) بافت مى شود.
পৃষ্ঠা ১২০